اغتشاشیون!!
پریشبgala dinner,کنگره بود.با کلی مهمان و مراسم استقبال به سبک گومبا گومبا دم ورودی هتل!!یک سری انسان شکم گنده با لباسهای سفید و کلاههای به سبک پاشاهای عثمانی ،با پرچم و دایره داشتند می زدند و یه چیزایی میخوندند!و ما از بین این گامب و گومب ها وارد شدیم!!
این چند روز هی آب توت فرنگی خوردم!خدا این یه لقمه استروبری و نون رو از ما نگیره!!خلاصه،برای این که میخواستند دوباره خیلی تحویلمون بگیرن،مجددا سالاد هشت پا آوردند!ا دیگه راحت میخوردم!!راستش طعم خاصی هم نداره،فقط یه تیکه لاستیک سفید رنگه که بیرونش قرمز شده!!حالا من موندم،اینقدر عادت کردم به هشت پا خوردن،برگزدم تبریز چه خاکی بریزم رو سرم!!خدایا،اگه هشت پای خونم بیاد پایین،چیکار کنم؟قرص هشت پا نداریم؟!!خدایا،مددی....
شبهای قبلش،میگو سوخاری بود که خوشمزه بود.پریشب دیگه خواستند خیلی تحویلمون بگیرن،میگو آوردن با هشت تا پا و شاخک!!سیبیل داشت این هوا،تا رو موکت کف سالن پایین میومد!!چشماش،چشماشو نگو که دو تا چشم سیاه وق زده بود بیرون!!خدایا،این صحنه جلوی چشم من بود!همشم میترسیدم خانوم دکتر و ،ورداره یکی ازاینا رو بندازه تو کیفم!!!
بعدش ماهی ...بعدش یه چیزی تو مایه های یخ در بهشت با نعنا آوردند!یه گروه موزیک سنتی هم داشتند دالامب دیمبل میکردند رو اعصاب همه!!بابا،هی منتظر بودیم،نانسی چیزی...هی این سیبیل کلفتا،گورومب گورومب میکردن!!ادیدیم که این دسر رو آوردند،یهو میز ما همگی بلند شدیم که بریم!!
همه سالن داشتند نگاهمون میکردند!ولی دقیقا بدنبال ما،همه بلند شدند!!اومدیم تو حیاط و اینور و اونور،دیدیم،به به!!تازه دارن غذای اصلی رو میارن!!آقا،فهمیدیم که ما به عنوان،عوامل فتنه،باعث برهم زدن دم و دستگاه تونسی ها شدیم!!خوب ،به ما چه؟میخواستن موزیک خوب پخش میکردن!اصلا چه معنی داره دسر رو قبل از غذای اصلی میارن!(البته مطمئنا رسمشون این بوده ها!!ولی دیگه به ما چه!!)
این از خاطرات پریشب!میخواستم کامل بنویسم،ولی این همسر گرامی بالای سر من استاده و میگه پاشو بریم،دیر شد،دیر شد!!!به جون خودم ۳ ساعت مونده ها....ولی من تا لحظاتی دیگه اگه به نوشتن ادامه بدم،تیکه بزرگم گوشمه!!فعلا ...
بعد نوشت:از دیروز به مناسبت خروج ما هوا حسابی آفتابی شده!!دیروز صبح رفتیم یه منطقه توریستی به اسم سید بو سعید..اینجا همه خونه ها سفید رنگه.و تو این منطقه اکثرا در و پنجره ها هم آبی رنگه...کوچه های سنگفرش شده...درهای قدیمی و قشنگ.گلهای کاغذی نارنجی و سرخ رنگی که از درو دیوار خونه ها آویزونه...مردای جوون یا مسنی که نشستن کنار پیاده رو و دارن از این صحنه ها نقاشی میکشند.مرد معلولی که رو ویلچیر و با پاهاش داره گیتار میزنه...دریا ،دریا،دریا...که موجهای خفیفش زیر نور آفتاب پاییزی برق میزنه...بازارچه ای که صنایع دستی توش میفروشند و همین طور بهت آویزون میشن که بیا خرید کن!چشم بهم بزنی چند تا دستبند و گوشواره لای کاغذ پیچیده گذاشته کف دستت!!کیف فروشیهای چرمی،که توی مغازه بوی گوسفند حسابی به مشام میخوره...اینجا حسابی شبیه شهر بودروم تو ترکیه است.
یه مساله جالبی که تو تونس هست،اینه که اینا تقریبا نایت لایف ندارن!یعنی ساعت 7 شب به بعد،کلهم همه جا تعطیل!!و ملت یا تو خونه چپیدن و یا تو قهوه خونه ها مشغول تماشای فوتبال هستند!!من نمیدونم،چه جام فوتبالیه که 365 روز سال هستش!!!
دیروز عصر رفتیم ماشین buggy و موتور گازی سواری!!از این ماشینهایی که هی بالا و پایین بری و یک صدای قم قمی هم تو خیابون راه میفته بیا و ببین!!از اونجا که هیچ در و شیشه ای هم نداره همین طوری به صورت حیات وحش رانندگی میکنی!!از تو خیابون شروع شد تا رسید به روی یک دریاچه خشک شده!همین طوری شن بود که میپاشید رو صورتت!بعد کنار ساحل،که وسطاش ماشینو میروندم تو موجهای دریا!اینجا حسابی گلی شدیم!!!کلی عکس و این چیزا...بعد تو جنگل و بالا و پایین از این سنگ و صخره!!خیلی حال داد.البته حداکثر سرعتش 60 کیلومتر بیشتر نمیشد ولی خوب اگه بیشتر از این بود احتمالا از سرما و بادی که از روبرو میومد میمردیم!!گرچه از دوستان 3نفری حسابی فین فینی شدند!یه رییس گروه هم داشتیم از این کچل،قدبلندا،یه دستمال نارنجی هم بسته بود دور سرش،اولش هم نمیذاشت من برونم!هی میگفت موسیو تو بشین ،این تیکه کومپقیکه است!!!آخرش گفتم:هی ،رییس..هرجا کومفوقت بود بگو من برونم!!خلاصه به لطایف الحیلی خانومها نشستیم پشت رل....
از من به شما توصیه!هر وقت رفتین مسافرت،عوض اینکه وقتتون رو تو این مراکز خرید تلف کنین،برین دنبال تفریحات و تورهایی که تو طبیعت برگزار میشه...قایق سواری،سافاری،کوهنوردی ،رافتینگ،بانجی جامپینگ...به جون خودم خاطره اش سالها واستون
میمونه...(نگین نفست از جای گرم درمیادا...تو همین ایران خودمون هم میتونید کیف کنید.اقلا تو این فصل پاییز میتونین برین تو پارک و رو برگها قدم یزنین...باور کنین خیلی آرامش داره..)
امروز صبح رفتیم کنار ساحل هتل.با همون لباسهایی که قرار بود بریم فرودگاه!پاچه ها رو زدیم بالا و کلی تو آب ورو شنها راه رفتیم..شلوارم حسابی خیس خیس بود.ولی اصلا مهم نبود....این چند روز همش دعا میکردم خدایا،به آدمها نعنت توانایی لذت بردن از داشته هاشون رو بده...
در کل،میتونم بگم تونس کشور قشنگ و سرسبزی بود.هیچ حسی از آفریقا بودن بهم دست نداد.زنان تونسی خیلی خیلی شبیه زنهای ایرانی هستند.حتی فرم هیکلشون.با همون های لایت و مش موهاشون،عین خودمون.مردهاشون بیشتر شبیه جنوبی های ما هستند.سیاه پوست به اون معنی بسیار کم بود.کشوری بود با اکثریت مسلمان.جالبه که حتی تو فروشگاههای شاپینگ سنترهای بزرگش هم گاهی تلاوت قرآن پخش میشد و این خداییش خیلی عجیب بود!یه چیز جالب هم این بود که تو همون مراکز خرید لوکس یهو،قفل و کلید سازی به سبک قدیمی پیدا میشد!!!یا واکس و پینه دوزی کفش!!خیلی عجیب بودا....
کشور ارزونی بود.ولی فروشنده ها تا میتونستند کلاه سر توریستها میذاشتند!!خلاصه حواستون جمع باشه!غذاها اکثرا دریایی با سس های فلفل بسیار تند.زیتون و روغن زیتون فراوان...سمبوسه های خوشمزه ای هم دارند. همراه با مردم خونگرم،مردان بسیار چشم چرون!!
این بود تونس نامه من!!
