اوایل تابستون، حدود ظهر داشتم از پله های ساختمون خونه می‌رفتم بالا، صداهایی رو شنیدم که داد می‌زدن، خانوووم، خانوووم…!ً

برگشتم به سمت صدا، دیدم دو تا پسربچه، تو محوطه صدام می‌کنن و میگن میشه یه لحظه بیایین اینجا؟! از شباهت یکی از بچه ها به مادرش، و یکی دیگه به پدرش، متوجه شدم بچه های کدوم همسایه ها هستن…پرسیدم چی شده؟ گفتن میشه بیاین از فروشگاه اسباب بازی ما دیدن کنید؟! گفتم اره، بریم نشونم بدین. پسر کوچولو، یه ظرف کوچولو با چندتا آب نبات، تعارفم کرد. گفت شیرینی فروشگاه ما🥹یه آب نبات برداشتم و رفتم سر بساطی که چیده بودند.

سوپر ستارخان، با تعدادی اسباب بازی های تر و تمیز که بعضیا مستعمل بودن، یه تعدادی کاملا نو. گفتم خب برام توضیح بدین، کدوم یکی بیشتر به درد من می‌خوره. الهی بگردم، شروع کردن با هیجان، دونه دونه اسباب بازی ها رو ورمیداشتن و میگفتن این یه دوربینه که خیلی به درد بخوره! نیگا نکنین اینجاش یه کم شکسته، خیلی خوبه ها. پسر بزرگتره یه توپ رو دستش گرفته بود، می‌گفت واسه اینکه این توپ بیاد بالا، باید محکم بکوبین رو زمین😀ازشون پرسیدم اخه من نمی‌دونم کدوم اسباب بازی مال کدوم یکی تون هست، دوست دارم مساوی از جفتتون خرید کنم. گفتن نه ما قرار گذاشتیم هرچی فروش داشتیم نصف کنیم😍گفتم خب پس اون دوریین رو بده، این توپ رو ورمی‌دارم، اون دوتا اسب و گوسفند و عروسک سبز رو هم میخوام! پرسیدم خب قیمت این دوربین چند؟ پسر بزرگتر گفت بیست هزار تومن. کوچیکه یه سقلمه محکم زد به پهلوش گفت نههه!! بیست و پنج هزار تومن!😃 گفتم خب این حیوانات چند؟ گفتن خب واسه شما دونه ای پنج هزار تومن!…گفتم خب اخرش همه اینا چند؟ شروع کردن رو کاغذ حساب کتاب کردن! گفتم بیایین با ماشین حساب گوشی حساب کنیم. گفتن خب شد هفتاد و پنج هزار تومن! صد و پنجاه هزار تومن دادم بهشون. گفتن خانوم ما پول خرد نداریم بقیه ش رو بدیم! گفتم نه، این شیرینی افتتاح فروشگاه شماست. انشالله جنس های بیشتری بیارید و کاسبی شما رونق داشته باشه. و اجازه گرفتم ازشون عکس بگیرم…

وقتی سمت پله های خونه برمی‌گشتم، صدای جیغ و هورا کشیدن دوتا بچه رو پشت سرم شنیدم و قند تو دلم آب شد…به یاد اولین درآمد هفده سالگیم…🥲به خاطر اعتماد به نفسشون، به خاطر تلاششون برای جذب مشتری، و به خاطر حس خوبی که خانواده ها به بچه هاشون داده بودند و حس شرمی از به جریان انداختن در چرخه فروش و استفاده از وسایلی که دیگه کاربردی ندارن، به بچه ها نداده بودند…❤️

اسباب بازی ها امروز برای سرگرم نگه داشتن یه پسربچه ی سه ساله تو ماشینم قسمت شد😍