دختر مدرسه ‌ای

یک کتاب کوچک، که دوبار خواندمش. و بسیار دوستش داشتم. با یکی از صفحاتش که درباره از دست دادن همسر و پدر بود،‌ اشک ریختم.

ادبیات ژاپن، همیشه به تنهایی، تفکرات انسان در تنهایی، رفتار ادمها در دنیای خلوت خویش، مفصل می‌پردازد…« دختر مدرسه ای» هم روایت تاملات دختری جوان هست که از صبحی که چشم باز می‌کند، هر فکر و امید و ناامیدی و احساسی را که به سراغش میاید، به خواننده منتقل می‌کند…

از همین کتاب:« صبح از خواب بیدار شدن حال غریبی است. شبیه وقت هایی‌ست که با دکوچان قایم باشک بازی می‌کنیم. خمیده و بی‌حرکت در کمدی تاریک پنهان شده‌ام و او بی‌هوا در را با سر و صدای زیادی باز می‌کند و فریاد می‌زند « پیدات کردم» و نور خورشید به داخل می‌ریزد و همه جا روشن می‌شود و من احساس عجیب نیمه هوشیاری دارم و قلبم از جا کنده می‌شود و جلوی کیمونویم را مرتب می‌کنم و از کمد خارج می‌شوم، اول کمی دستپاچه، و بعد عصبانی از اینکه جایم لو رفته است. صبح از خواب بیدار شدن، چیزی شبیه این است…»

*« دختر مدرسه‌ای، نوشته‌ی اوسامو دازای، ترجمه نیکی نصیری، نشر کتاب ققنوس

سخت پوست

سخت پوست اثری راجع به پدر است، درباره‌ی رفت و بازگشت های مکرر پدر، درباره بارانی که بند نمی‌آید و عکس هایی که از حافظه نمی‌رود.

پدر راوی داستان که به اشکال گوناگون سرنوشتش با آب گره خورده است. پدری که عادت های عجیب و بازگشت های مداوم دارد…داستان در شمال کشور و نزدیک رامسر می‌گذرد…گورستان رامسر، ویلا و دریای نزدیک رامسر…

موضوع داستان جالب بود. اما گمانم نحوه روایت فصل به فصل و عقب گردهای متعدد، کمی باعث سردرگمی خواننده می‌شد…

از همین کتاب: «پدرم همیشه می‌گفت نان ما توی سفره‌ی همین مسافرهاست. امین همه کار کرده بود تا مجبور نباشد سر سفره‌ی آن ها باشد و هرکاری می‌کرد سرآخر باز می‌رسید به سفره‌ی مسافرها. به ماهی خوردن‌شان، به قوطی هایی که زیر شن های کنار ساحل جا می‌ماند، به کباب‌های لب آب، به هوس‌های آخر شب‌شان که با یک تلفن می‌رساند دم ویلا، به اولین نارنج نوبری، به زیتون اعلا و ماهی آزاد هشتصد هزار ‌تومانی که صاف می‌رفت سر سفره‌ی آن‌ها.

*سخت پوست، نوشته‌ی ساناز اسدی، نشر چشمه