دختر مدرسه ای
یک کتاب کوچک، که دوبار خواندمش. و بسیار دوستش داشتم. با یکی از صفحاتش که درباره از دست دادن همسر و پدر بود، اشک ریختم.
ادبیات ژاپن، همیشه به تنهایی، تفکرات انسان در تنهایی، رفتار ادمها در دنیای خلوت خویش، مفصل میپردازد…« دختر مدرسه ای» هم روایت تاملات دختری جوان هست که از صبحی که چشم باز میکند، هر فکر و امید و ناامیدی و احساسی را که به سراغش میاید، به خواننده منتقل میکند…
از همین کتاب:« صبح از خواب بیدار شدن حال غریبی است. شبیه وقت هاییست که با دکوچان قایم باشک بازی میکنیم. خمیده و بیحرکت در کمدی تاریک پنهان شدهام و او بیهوا در را با سر و صدای زیادی باز میکند و فریاد میزند « پیدات کردم» و نور خورشید به داخل میریزد و همه جا روشن میشود و من احساس عجیب نیمه هوشیاری دارم و قلبم از جا کنده میشود و جلوی کیمونویم را مرتب میکنم و از کمد خارج میشوم، اول کمی دستپاچه، و بعد عصبانی از اینکه جایم لو رفته است. صبح از خواب بیدار شدن، چیزی شبیه این است…»
*« دختر مدرسهای، نوشتهی اوسامو دازای، ترجمه نیکی نصیری، نشر کتاب ققنوس