سخت پوست اثری راجع به پدر است، درباره‌ی رفت و بازگشت های مکرر پدر، درباره بارانی که بند نمی‌آید و عکس هایی که از حافظه نمی‌رود.

پدر راوی داستان که به اشکال گوناگون سرنوشتش با آب گره خورده است. پدری که عادت های عجیب و بازگشت های مداوم دارد…داستان در شمال کشور و نزدیک رامسر می‌گذرد…گورستان رامسر، ویلا و دریای نزدیک رامسر…

موضوع داستان جالب بود. اما گمانم نحوه روایت فصل به فصل و عقب گردهای متعدد، کمی باعث سردرگمی خواننده می‌شد…

از همین کتاب: «پدرم همیشه می‌گفت نان ما توی سفره‌ی همین مسافرهاست. امین همه کار کرده بود تا مجبور نباشد سر سفره‌ی آن ها باشد و هرکاری می‌کرد سرآخر باز می‌رسید به سفره‌ی مسافرها. به ماهی خوردن‌شان، به قوطی هایی که زیر شن های کنار ساحل جا می‌ماند، به کباب‌های لب آب، به هوس‌های آخر شب‌شان که با یک تلفن می‌رساند دم ویلا، به اولین نارنج نوبری، به زیتون اعلا و ماهی آزاد هشتصد هزار ‌تومانی که صاف می‌رفت سر سفره‌ی آن‌ها.

*سخت پوست، نوشته‌ی ساناز اسدی، نشر چشمه