تغییر
یکی از دوستان قدیم بابام اینا، بعد یکی دوسال زنگ زده. مامان می پرسه، خوبین؟ سلامتین؟ بچه ها خوبن؟ گفت بچه ها هم خوبن. بهناز ما هم که دیگه عمل جراحی هاش رو انجام داد، شد سامان…تغییر جنسیت برای من عجیب نبود، فقط می خواستم عکس العمل مامانم رو ببینم. مامان فقط کمی چشماش گرد شد ولی گفت چه خوب، مبارکه، خودمونیم بهناز هم مردی بود واسه خودش😑، ولی خوشحال شدم خبر خوش دادین، از بلاتکلیفی نجات پیدا کرد. شما هم دیگه از خوشحالی بچه تون، خوشحال باشین…به حرف مردم هم اهمیت ندین. گفتم خدایا شکرت، چه ذهن مامان باز و پذیرا…😃 بعد به بابام گفت، دخترشون پسر شده! بابا گفت عه؟ ایران جراحی کرده؟ گفت اره. بابا گفت خب به سلامتی، برم چندتا گردو بیارم بخوریم!