رادیو آشپزخانه

جدیدا متوجه میشم چرا قدیما همیشه رادیو تو خونه روشن بود…اخبارهای هشت صبح، برنامه خانه و خانواده و سلام کوچولو ( که دیگه به مرحله سلام بزرگو رسیده بودم و هنوز گوش می دادم)، قصه ظهر جمعه، رادیو بی بی سی و برنامه آهنگ های درخواستی بهزاد و اخبار ساعت دو و گنجشک لالا و…لابد راندمان مامان ها با گوش دادن به داستان های رادیو بیشتر میشد و می تونستن همزمان چندتا کار رو با هم انجام بدن و خونه رو اداره کنن… برای من که آشپزی کردن و انجام کارهای خونه بدون گوش دادن پادکست، چندسال هست که غیرقابل تصوره…گاهی چشم باز می کنم می بینم برای اینکه چند اپیزود از یک پادکست رو گوش بدم، زنجیروار دارم غذا درست می کنم!😂 البالو پلو، خورش کنگر، تاس کباب، سالاد، ماست خیار….هرچی که بتونم😀

همسر فداکار

خانم جوون، کیست هیداتیک کبد داره که باید داروی آلبندازول بخوره. آلبندازول هم مثل بسیاری داروها، مدتهاست کمیاب شده…خلاصه بهشون گفتن ممکنه بتونین از اینجا پیدا کنید، نشد سفارش بدین از ترکیه بیارن…شوهر مریض از یه داروخانه آلبندازول رو پیدا کرده، پول دارو رو حساب کرده، اما دارو رو نبرده! دکتر داروخانه پیگیری می کنه که داداش، چرا نمیای داروها رو ببری؟ گفته دکترجان! من به خانمم گفتم دارو تو ایران پیدا نشد، خودم میرم ترکیه از هرجا شده برات پیدا می کنم میارم! الان دارم یه هفته میرم ترکیه، بذار وقتی برگشتم میام دواها رو می برم!🫠 آلبندازول به خواب شبش هم نمی دید، مردم برای یافتنش تا سواحل آنتالیا هم برن…