در انتظار بوجانگلز
تماشای سریال داون تاون ابی، باعث شد وقفه ای طولانی بین خواندن این کتاب کم حجم بیفتد. اما همزمان هم داون تاون ابی تمام شد، هم کتاب در انتظار بوجانگلز! حالا به غایت دراما در ذهنم جاریست…
نویسنده کتاب اولیویه بوردو دوسال از زندگی را صرف نوشتن رمانی پانصد صفحه کرد که بسیار غم انگیز و یاس آلود بود، اما هیچ ناشری حاضر به چاپ آن نشد. او با موافقت پدر و مادرش در خانه ای که در اسپانیا داشتند ساکن شد و تصمیم گرفت رمان دیگری بنویسد، این بار کتابی کم حجم، با فضایی شاد و بازیگوشانه. رمان را ظرف هفت هفته به پایان رساند و آن را برای ناشری فرستاد. اثر بلافاصله پذیرفته شد و به چاپ رسید. خوانندگان و منتقدان استقبال بسیاری از این کتاب کردند. به زبان های متعدد ترجمه شد و جوایز زیادی به خود اختصاص داد. فرصتی باشد فیلمی که بر اساس این کتاب ساخته شده را تماشا خواهم کرد.
از همین کتاب:” در یکی از مهمانی های شام، یکی از مهمان ها بعد از هر اظهارنظری تکرار می کرد: سر شورتم شرط می بندم. ناگهان مامان بلند شد، دامنش را بالا زد، شورتش را پایین کشید، آن را درآورد و پرت کرد وسط صورت مردی که این جمله را گفته بود. شورت پرواز کرد، در سکوت از فراز میز گذشت و روی صورت گوینده نشست. این اتفاق بی هیچ مقدمه ای سر میز شام رخ داد. لحظاتی سکوت حکمفرما شد و بعد خانمی با صدای بلند گفت:« انگار عقلش را از دست داده!»
مامان گیلاسش را یک نفس سر کشید و پاسخ داد: « خیر خانم، عقلم را از دست نداده ام. در بدترین حالت شورتم را از دست داده ام!»
نخاله به دادمان رسید و ما را از آن وضع نجات داد، چون ناگهان از خنده منفجر شدو تمام مهمان ها را هم به پیروی از خود واداشت. به این ترتیب، فاجعه همان اول به لطیفه ساده ی شورت پرنده تبدیل شد. شک ندارم که اگر نخاله آن طور نخندیده بود، هیچ کس دیگر هم نمی خندید.
پ.ن: کتاب « در انتظار بوجانگلز»، نوشته الیویه بوردو، ترجمه ناهید فروغان، نشر ماهی
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۰ ساعت 0:25 توسط
|