کتاب « راز»
فضای کتاب همچو فضای خوف و رجاء این روزهای ماست. آخرهای کتاب متوجه شدم، رمان بر اساس بخشی از زندگی خود نویسندهست. اتفاقاتی که در زمان جنگ جهانی و اشغال فرانسه در خانواده فیلیپ گرمبر اتفاق افتادهست و پدر و مادر از او مخفی کردهاند…
اوایل کتاب ریتم کندی دارد ولی ناگهان عاشقانه ها، جنگ و فرار و سایه های ترس و عذاب وجدان و کشش پررنگ میشوند. گویا بر اساس همین کتاب، کلود میلر، کارگردان فرانسوی، فیلمی در سال دوهزار و هفت ساخت…
از همین کتاب:«افسر، سردرگم، ابروهایش را بالا میاندازد. همین که چشمش به مدارک میافتد، فریادزنان دستوری صادر میکند. استر و لوییز سرجایشان میخکوب شدهاند. چون دریافتهاند چه اتفاقی افتاده است. در همین لحظه، صدای قدمهای کوتاهی را بر کفپوش سالن میشنوند. سیمون از دستشویی بیرون میآید. و به سوی مادرش میشتابد. لوییز میخپاهد به سیمون اشاره کند که ساکت باشد و پیش او برود، اما دیگر دیر شده است. افسر با نگاه از هانا سوال میکنذ و او هم بیهیچ درنگی آهسته پاسخ میدهد: این پسرم است. کل ماجرا تنها چند ثانیه طول میکشد…
*کتاب راز، نوشته فیلیپ گرمبر، ترجمه مهستی بحرینی، نشر ماهی