اینجا سرد است!البته خنک متمایل به سرد در حد مورمور شدن است!!ولی همش به این فکر میکنم،که چی،اونهمه از اینترنت آب و هوای تونس رو تا آخر هفته دنبال کن و همش بگو زیاد با آب و هوای تبریز فرقی نداره!ودست آخر فقط همون بارونی رو نیاری با خودت که:ای بابا،آفریقا،کجا؟بارونی تو این فصل سال به چه درد میخوره؟!!به این میگن مکانیسم دفاعی انکار!!

صنایع دستی اینجا بیشتر شامل محصولات چرمی،مثل کیف و کفش و دمپایی است.کاشی و سفالهای نقاشی شده و تابلوهای درست شده از موزاییکهای تکه تکه و زیور آلات و مجسمه و ظرفهای به قول خودشون نقره است!ولی به احتمال بسیار زیاد ،کلی ناخالصی داره!این صنایع دستی رو مثل همه جاهای توریستی بیشتر کنار اماکن تاریخی و توریستی میفروشند.مثل بیشتر کشورهای اسلامی،بعد از سلام و علیک و بسم الله!قیمت جنس رو ۵ برابر بهت میپرونند!!یعنی اگه طرف گفت پنجاه دینار ،شما از ۵ دینار شروع کن،انشالله تو ۱۵ دینار خیرشو میبینی!!آویزونت هم میشن واسه اینکه جنسشون رو بفروشند،شدیدددددد.......!!!

حالا،از لحظه ورود به فرودگاه متوجه یک نکته شده بودم ولی هی نمیخواستم زود پیش داوری کنم!ولی دیگه باید بگم تا ذهنتون روشن بشه!من ساده،فکر میکردم مردهای عرب سعودی خیلی چشم چرون هستند!!اقلا اونها با چشم و زبونشون ،زنها رو میخوردند!!اینجااز نوجوان بگیر تا مرد بسیار مسن،همگی رادارهاشون داره کار میکنه!!از اونجا که یکی از سرگرمیهای من زیر نظر گرفتن مسیر نگاه مردمه،تو این چند روز یک صحنه های هیز بازی دیدم(املاش درسته؟)بیا و ببین...حالا اینو ول کن..بعد از اینکه میپرسن ایرانی یا ترکیش و میگی ایرانی!طرف شروع میکنه:سلام!احمدی نژاد ایز وری گود!!احمدی نژآد ایز د بست پرزیدنت این د ورلد!و بعد طرف میگفت:بیا فقط بخاطر پرزیدنتتون کلی میخوام بهت تخفیف بدم!!!ببینید،فکر کنم تنها ممکلتی هستین که واسه خاطر محبوبیت و شهرت خارج از کشور رییس جمهورتون!تخفیف هم میدن بهتون!!باز بگین اوضاع مملکت بده!!

بعد از اینکه احوال آقای احمدی نژاد رو میپرسن،یهو میبینی،یه چیزی خورد به بازو یا شونه هات!!برمیگردی میبینی،انگشتهای جناب فروشنده است!که یعنی مثلا بیا این جنس رو ببین!!یا یهو دستبند رو ورمیداره میذاره رو مچ دستت!!حالا،هرچقدر هم بخوای با جنبه بازی دربیاری،بالاخره به قول سارا از ژوژمان،دیگه منی که یک خانوم پا به سن گذاشته و جا افتاده هستم!تفاوت دست یازیدن سهوی و عمدی رو دیگه میفهمم!!حالا ،امروز،یه پسره برگشت به فرانسه راجع به قیمت یه گردنبند بدلی چیزی گفت و من گفتم:نو فقانس!!گفت:ایرانی؟گفتم:هم!!یهو دست چپ منو گرفت و اشاره به حلقه کرد و گفت :وات ایز دیس؟!منم گفتم :رینگ!گفت:یو آر مریجد؟گفتم :یس!یهو دست رو ول کرد و سرشو تکون تکون داد و گفت:نو نو!!(با خودم فکر میکردم وقتی بخوان یه خانومو از راه بدر کنن،اقلا دو سه تا جمله میگن!اینا زرتی در یک لحظه .....)خلاصه،به نظر من صلاح نیست زن تنها بره تونس!۳/۹۷ احتمال داره متلک بشنوه و بهش دست درازی هم بشه!!

رفتیم شهر کاتارج.یه منطقه باستانی که دو دوره قبل و بعد از میلاد داره .ویه زمانی تحت سلطه روم بوده(از تونس تا ایتالیا ۳،۴ ساعت بیشتر راه دریایی نیست).موزه و آمفی تئاتر بزرگی هم داشت که احتمالا محل جنگ گلادیاتورها و برده ها بوده...خیلی منطقه قشنگی بود.

امشب سر شام،سالاد آوردند.من،فکر کردم سالاد تربچه است.یکی از خانومها که خورد گفت:نه،به نظرم ماهیه!فرزاد یه نگاهی کرد و گفت:اینا تکه های هشت پاست!!راست میگفت:تو هرتکه ،سه چار تا بادکش کوچولو بود!!!!هیچ تمایلی به خوردنش نداشتم!

بعد یه ظرف دیگه اومد که توش یه چیزای دراز دراز مثل ماکارونی ورقه ای بود با سس سیر!هرکس میخورد میگفت:اینم خیلی سفته!و به این تنیجه رسیدیم،لابد اینم روده هشت پاست!یه بشقاب دیگه هم آوردند،به نظر من مغز گوسفند یا صدف اومد.بد مزه نبود.داشتم سعی میکردم از این بشقاب بخورم که مسوول تور اومد گفت:اون سالاده هشت پا بود،اینم بچه هشت پااست!!خدای من،همش احساس میکنم یه چیزلزجی تو مری و معده ام بالا پایین میره!!

فعلا اینا یادم میاد..بای.