از یه مغازه ای خرید میکنم که صاحبش یه آقای جوونیه،گاهی درمانگاه ما هم میاد.پریروز که رفتم خرید،رفت که جنس رو بیاره ،یهو برگشت گفت:من میتونم یه سوال خصوصی ازتون بپرسم؟من تو دلم گفتم:۲ تا بپرسین!!!

گفت:شما با خانوم ح.... نسبتی دارین؟گفتم:نه!

گفت:خانوم ر ح....؟گفتم:نه والا!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

گفت:آزیتا ر ح....؟تو فلان خیابون نماینده بیمه .... است؟آخه خیلی شبیه هستین؟

گفتم:من نه خواهر دارم نه دخترعمه،دایی،خاله!!!

گفت:من از اولین روزی که شما رو دیدم یاد اون افتادم.یه زمانی دوست دخترم بود...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

گفتم:خوب،انشالله که خاطرات خوبتون یادتون بیفته!

گفت:اولش خوب بود....ولی آخرش خیلی ناجور تموم شد..اعصابم خورد میشه یادم میفته!

گفنم:ای بابا...حالا شما همون خوبیها رو یادتون بیارین و لبخند زدم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

گفت:اه!وقتی میخندین دیگه بدتر اعصابم خورد میشه!یادم میفته!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

من:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

من:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

*کاملا بی ربط:سوم دبیرستان  زنگ تاریخ ،به یکی از بچه های تنبل و شلوغ کلاس!داشتم تقلب میرسوندم!لادن سرپا ایستاده بود  و منم سرمو انداخته بودم پایین و هی خودم خفه میکردم!!خانوم معلم ،یه سوال پرسید که جوابش تاسیس دارالشوری بود!!هی حنجره رو پاره میکردم ،آخرش لادن گفت:تاسیس دارالشنون!!!!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خانوم معلم همون طور که سرش پایین بود تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدگفت:الناز ،بس کن تقلب رسوندنو!!!!