روز حافظ
دیروز خبر فوت شاهین رو شنیدم.زیاد ندیده بودمش.ولی برعکس خانوم سرحال و شلوغش،مرد خیلی ساکتی بود.همین ۲ هفته پیش تو عروسی ،درست جلوی من نشسته بود.وبه خاطرات جهانگردی و سوالهایی که من از باجناقش میپرسیدم،گوش میداد.و هر از گاهی هم آروم میخندید...تو اهواز،سر یه پروژه که ۳ نفری ایستاده بودند،یهو زمین زیر پاشون خالی میشه.اون ۲تا مهندس فرار میکنند.ولی شاهین ۳۵ دقیقه زیر خاک میمونه و به عبارتی هیپوکسی میکشه و چند روزی تو کما بود...بالاخره دیروز فوت کرد.تو غربت،تو اهواز..
مگه شبنم که چند سال تو مدرسه پیشم مینشست،با اون چشمهای عسلی رنگ و پوست مهتابی رنگ،که یه عالمه از پسرا واسش میمردن،سرطان خون نگرفت؟مگه نرفت زیر خاک؟
مگه زهرا تو همین خیابون پشتی خونه ما،وقتی پشت میز کامپیوتر نشسته بود،فکر میکرد که حین خاکبرداری زمین خونه بغلی،یهو دیوار خونشون فرو بریزه؟و زهرا به همین سادگی و در اثر بی دقتی بره زیر خروارها خاک؟الان یه ساختمون ۱۰ طبقه لوکس جای جنازه زهرا رفته بالا....
مگه،علیرضا،که تو مسابقات بتون،رتبه آورده بود،تو اردبیل،وسط بازی والیبال یهو خونریزی ساب آراکنویید نکرد؟مگه اون نمرد؟
مگه افشین وقتی تازه داشت از قبولی پزشکیش ذوق میکرد،پایین سربالایی ولی عصر تصادف نکرد و نمرد؟
مگه فراز تو دریا غرق نشد؟مگه برادرش فرزاد خودکشی نکرد؟
نمیدونم چرا گاهی نمیتونم مرگ بعضی ها رو باور کنم.دیروز حتی گریه ام نگرفت.فقط همون آیه آخر سوره بقره رو با خودم زمزمه کردم،که اگه قراره حادثه ای برامون پیش بیاد ،تحملش رو هم بهمون بده...
دیشب کلی با مامان، بابامو فرزاد،گفتمو خندیدم.بغلشون کردم.بوسیدمشون.رقصیدم براشون.و با خنده گفتم شاید یهو خاک،منو هم با خودش برد...پس بذار،دم رو غنیمت بدونم.بذار در حالی که دارم به ریش این دنیا میخندم،از این دنیا برم...
اگه قراره به کسی بگین دوسش دارین،بگین.اگه از کسی گلایه ای دارین،بگین.نذارین بذر کینه تو دلتون رشد کنه.اگه موندی که پولتو خرج مسافرت کنی یا گوشی عوض کنی،برو مسافرت.اقلا بهت که خوش میگذره...اگه میخوای دست کسی رو بگیری،بگیر.اگه فکر میکنی فردا میتونی به مامان بزرگت زنگ بزنی،همین امروز زنگ بزن...اگه میخوای به کسی کمک کنی،همین امروز بکن.توروخدا حال این نفسهایی رو که صاحبش شما نیستین و اون بالاییه،ببرین....
*کاش هرکسی که به وادی عشق قدم میگذاره ،این بیت از حافظ رو با دقت به یاد بیاره. (گرچه مصراع اولش مال یزید بن معاویه است!)
الا یا ایها الساقی ادر کاسا وناولها که عشق آسان نمود اول ،ولی افتاد مشکلها