پستی خون آلود!!
حالا اینکه من چطور با دیدن ابروها خانوم ب یاد این افتادم که بعد از ۱۴ سال واکسن بزنم،خودمم توش موندم!!!آخرین بار،چهارم دبیرستان بودیم که واکسن رو زدیم و خانوم آقا بیگلو گفت:انشالله یادآور بعدی رو موقع ازدواج بزنید!ما که زمان ازدواج گویا هوش از سرمون پریده بوده!!و الان بعد از اندی سال که یه پامون لب گوره،یاد واکسن افتادیم!!خوب،خدا رو چه دیدی،یهو زدن منو کشتند.بعد موقع دفن کردن،که اونهمه خاک و خل میخوان بریزن رو جنازه من،یهو کفن سوراخ بود!!خوب پارچه است دیگه،اگه ساخت چین بود چی،اعتمادی نیست!!!زد و درست سوراخ کفن رو همون زخم شمشیر من بود!!خوب اگه واکسن زده باشم دیگه غصه نمیخورم که.....به قول یارو قزوینیه:اینسان باید منطیق داشته باشد!!
بعد از اینکه واکسن دوگانه رو زدم،ازم پرسیدن که واکسن هپاتیت رو هم میخوای بزنی؟گفتم:به نظرم من اون زمانی ۳ دوره واکسن هپاتیت زدم که واکسن هپاتیت تازه کشف و اختراع شده بود!!!نیست که من اصلا تو این سالها اصلا سرسوزنی چیزی موقع بخیه زدن و اینا....تو دستم نرفته!!همسر گرامی هم که اصلا جزو گروههای پرخطر نیستند!!!!!
فقط تنها چیزی که به من امید به زندگی میده ،این نتایج اهدای خون ،اهدای زندگیه!که تو این سالها،هر دفعه به طور مجانی!!میفهمم که فعلا ایدزی ،هپاتیتی ...از این مرض باکلاسا ندارم!!اگه دارم هم فعلا گندش درنیومده!والا سازمان انتقال خون ،عین جغد خبرشو بهم داده بود!!!خوب چه کاریه وقتی میتونی بری،خون بدی،نازتو بکشن...بری واکسن اونم ۳ دوره بزنی،تازه بعدشم تیتر کنی ببینی اصلا موثر بوده یا نه!!وقتی خون میدی،باهات حرف میزنن،خانوم پرستار هر از گاهی ازت سوال میکنه خوبی خانومم؟آنقدر آدم دلش میخواد لوس بشه!خودشو بزنه به غش و ضعف...،حیف که اون ساندیس و کیکی که میخوان بعدش بدن نمیذاره!!...ولی وقتی که بلند میشی بهت میگن میتونی راه بری؟سرگیجه نداری؟یهو همچین شیر میشی...میخوای بگی نه داداچ!!آرنولد رو دیدی؟من آذرشونم!!!!
بعد آروم میری میشینی تا ساندیستو بیارن!همشم خدا خدا میکنی که کاش آب انگور باشه!!البته تو شیراز خودمون میرفتیم از تو یخچال انتخاب میکردیم نوع ساندیس رو!!!!!ولی یادمه یه بار یه آقاهه،دو تا ساندیس خورد!!همش با خودم فکر میکردم یعنی خون اون آقاهه از من رنگین تر بود؟؟؟