در آمستردام، همه چي با شيبي ملايم رو به ريختن است! يادم باشد سال قبل، قايقران به كناره كانال ها اشاره مي كرد و مي گفت سالانه تعداد زيادي دوچرخه داخل كانال ها سقوط مي كنند، و يك تا دو ماشين سواري نيز! در منطقه قديم و مركزي شهر، خانه هاي كج به سمت راست و چپ يا جلو، زياد به چشم مي خورد. شايد زماني نام اين شهر را " كجستردام" نهادند! هوا ياري كرد و روز قبل حدود ٩ ساعتي پياده خيابانها و كوچه هاي شهر را گز كرديم. اين حد از خاطره داشتن با اين شهر برايم جالب بود، فكر نمي كردم سال گذشته، سفر سه روزه، اينقدر جاي آشنا برايم به يادگار بگذارد!
به گمانم امستردام براي هر قشري از جامعه جا براي زندگي داشته باشد. از لباس فروشي هاي دست دوم و شنبه بازارها و خوراكي هاي بسيار ارزان گرفته تا مراكز خريد گران و شيك، همه در كنار هم همزيستي مي كنند. در كوچه هاي مركز شهر، مي توان مغازه هاي خرتان پرتان فروشي عجيب ديد. از وسائل بالماسكه و هالووين و كلاه هاي رابين هودي و سرخپوستي و كفشهاي چوبي گرفته تا صفحه و كتاب فروشي هايي قديمي تنگِ هم، كه يادآور گزارش هاي بهزاد بلور است...
سه كشور بلژيك و هلند و لوگزامبورگ، اشتراكات زيادي با هم دارند و معروف به اتحاديه benelux هستند. فروشگاه هاي زنجيره اي مشتركي در بين دو كشور هست. وافل شيريني محبوب بلژيكي ها بود، ولي به گمانم دونات در هلند بيشتر از وافل طرفدار دارد. امستردام شهري شلوغ و پر از توريست است كه به خصوص در ايام تعطيل، شهر از مردم لبريز مي شود، حتي براي استفاده از پله معمولي هاي مترو، بايد دو سه طرفه صف ايستاد!
حومه آمستردام پراز ساختمان شركت هاي معروف، و ساختمان هاي يك شكل و كوچك است. خانه هايي كه شبها هم كم نور است. يادم هست تا فاصله روتردام و آنتورپ سراسر پر از اين آپارتمانهاي كمونيستي شكل بود. آمستردام پر از موزه است، هرچه كه فكرش را بكنيد موزه اش در اين شهر يافت مي شود. گرچه استثنائا در امستردام هرگز حس ايستادن در صف هاي طولاني رفتن به موزه در ما شكل نگوفت...