این پست تکراری است!
خوب ،با این اوصاف انتظار ندارین که مطلب جدید بنویسم که باعث انبساط خاطرتون بشه!همین که باعث انقباض باطنتون نشم،برین خداتونو شکر کنید!!
و به مناسبت روز پزشک،همون مطلب پارسال رو اینجا مینویسم!!چون تنها خاطره ماندگار روز پزشک واسم همینه!!!
سالها پیش (خیلی ضایع شد!)چند سال پیش،اصلا شما چیکار به تاریخش دارین!وقتی اکسترن بودم،یه شب رفتیم عروسی یکی از فامیلها(جالب اینجاست که اولین بار بود تو عمرم اون شب تمام تنم کهیر زد و اولین بار بود که سرپا خودم به خودم آمپول زدم و مشتی هیدروکسی زین و انتی هیستامین ریختم تو حلقم و از اون به بعد بود که شدم یک تزریقی حرفه ای؛مجددا ضایع شد!نکته ای بود که همینطوری خاطر نشان کردم!)خلاصه در حالت نیمه کما رفتم تا به بزم و پایکوبی ادامه بدم.
عروسی تموم شد و هفته بعدش خواهر داماد زنگ زد به مامانم که تو عروسی یکی دختر خانومتونو دیده ،پسندیده.پسره،مهندسه و الان تنها کسیه که داره تو این رشته دکترا میگیره.همه خانواده اش هم آمریکا هستن و اینم کم کم کار گرین کارتش داره جور میشه و خلاصه هرچه خوبان همه دارن،این یکجا داره!به مامان گفتم :مامی تو که میدونی من حس میکنم با پزشک جماعت بیشتر جور درمیام،پس خودت بپیچونش.مامان جان این حرفو به واسطه زدن همانا و همون شب خاله به من زنگیدن همانا.که چرا روی خانوم دکترو زدی زمینو،واسه دختر صد تا خواستگار میادو اینم یکیشو ،حالا میخوای زن پزشک بشی که تا آخر عمرت ،اطراف بمونیو(اینا رو میدونم واسطه گفته بودا)خلاصه،گفتم باشه.
خانوم دکتره یه مهمونی پاگشا واسه برادرش دادو تو اون مهمونی ما همدیگه رو دیدیم.من اصلا از ظاهرش حیضی نبردم!تقریبا هم قد خودم بود با چهره معمولی (از اونجا که من همیشه مرد چهارشونه و بلند خیلی دوست داشتم...*)و جالبه همون لحظه اول یه خط سیاه در حد 2،3میلی متر!رو پل بینی جناب مهندس بدجوری توجهمو جلب کرد.(هرچی بعدش به همه گفتم اون خطو رو بینیش دیدین ؛همه چپ چپ نیگام کردن!حالا من وسواسی هم نیستما،نمیدونم چی شد که دیدم).البته صدا و حرف زدنش خیلی درست و حسابی بود و قرار شد چند باری با هم صحبت کنیم.
یکی دو هفته بعد بود که زنگ زد و همون اول مکالمه حرف تو حرف اومد که اونروز اول شهریوره.منم پرسیدم:میدونین امروز چه روزیه؟
جواب داد:روز پزشک!
و سکوت کرد و گفت :خوب دیگه چه خبرا!
منم یهو ویرم گرفت و با لحن شیطنت آمیزی پرسیدم :نمیخواین تبریک بگین به من!
جواب داد:نه!!!شما حتی اینترن هم نشدین !
منو میگی شوکه شدم.پرسیدم :شوخی میکنین؟
گفت:نه،انشالله هر وقت پزشک شدین تبریک میگم!
(حالا جالبه،یکی از دانشجوهاش میگفت ،از وقتی ترم یک دکترا شده،اگه تو دانشگاه آقای مهندس صداش کنی برنمی گرده!باید بگی آقای دکتر!!)
من خیلی ناراحت شدم.نه به خاطر تبریک نگفتن.از این رو که اوایل آشنایی همه همدیگرو خر میکنن که تو خوبی ،تو ماهی!این جناب اینقدر یکدنده و خودخواه تشریف دارن که حتی مراعات ادب هم نمیکن!
مراتب به اطلاع مقامات بالارسید و مجددا واسطه اعلام کرد که زود تصمیم نگیر ،حالا اون لحظه شاید متوجه نشده و از این حرفها.
وقتی یه بار دیگه دیدمش ،آقا تو حرفاش دوباره یه خط نشون واسه همسر آینده شون کشید ،این خط کوچولوی روی بینیش،به نظرم آنقدر بزرگ شد که حس کردم نصف صورتشو یه خال سیاه پوشونده!!
در همون لحظه ازش پرسیدم:این خط رو بینیه شما چیه؟!
بدجور حالش گرفت. گفت:وقتی بچه بودم ،حین بازی ،بچه ها هلم دادن رفتم تو لوله بخاری و دماغم جر خورد.وقتی بردنم بیمارستان،پزشکایی مثل شما!!قبل از بخیه زدن یادشون رفت دوده رو از جای زخم پاک کنن اینطوری شد.حالا خیلیم مشخص نیست.گفتم:چرا،من همون برخورد اول دیدمش!
این شد که جواب رد دادم و همش با خودم فکر میکردم که اینکه انقدر نسبت به پزشک بودن طرف حساسیت داره!چرا همش خواستگاری پزشک میره!آخرشم با یه دندانپزشک ازدواج کرد!!
خلاصه غد بودن اصلا خصلت خوبی نیست و اصلا کلاس کار هیچکسو بالا نمی بره.دل کسیو نشکونین تا حالتونو نگیرن!
در پایان روز پزشک مبارک!