*دلم میخواد یه وانت نیسان آبی رنگ(این آبی رنگ بودنش اهمیت خاصی داره)بخرم.تموم آینه هاشو،اعم از آینه بغل و آینه جلوی شیشه و غیره رو بکنم از جاش!و دو جفت تیر آهن ،یکیشو به سپر جلوی ماشین و دیگری رو به پشتی وصل کنم!!ببینم کدوم فلان فلان شده ای جرات نزدیک شدن و چراغ الکی دادن و بوق زدن مسخره پیدا میکنه!

ابهتی که نیسان آبی تو خیابون داره،تریلی ۱۸ چرخ هم نداره!!!

*جای شما خالی..ترشی میوه درست کردم.آلبالو،هلو،شلیل،گوجه....دیشب یکی از البالو ها رو گذاشتم تو دهنم....به به..زبونم به سقف دهنم چسبید.چشمامو بسته بودمو قورت میدادم.این آلبالو در مسیر لوله گوارش پایین میرفت....گازا گازا جدیرده!!!

*رفته بودم سوپر مارکت احمد آقا!!از عنفوان نوزادی منو میشناسه!کلی با هم چخ چخ میکنیم همیشه... پسرش چند سالی از من بزرگتر بود و تو کوچه با ما دوچرخه سواری میکرد.بعدها از طریق فکر کنم تیم تکواندو و این حرفها تونست بره سوئد و اونجا مقیم شد.احمد اقا خیلی وقتا عکسای جدید نوه اش رو نشونم میده...امروز که رفته بودم خرید و ضمنا مشغول صحبتهای اینور و اونور بودیم،براش کلی شلهای دوغ و آب و نوشابه و دلستر آوردند.حرف  از دلستر بود،منم که عشق دلستر!!پسره گفت:تو تهران بشکه های دلستر میذارن دم در و از این لیوان های آبجو هم کنارش و خلاصه لیوانی میفروشند...ما هم که شهرستانی...!!

 در اون لحظه فقط کارتون لاک لوک یادم میومد،و اون سالون و بار....بارمن،لیوانها رو پر از دلستر میکنه و از اون سر میز هلش میده این سر میز!!وای،با خودم فکر میکردم،احمد آقا باید در مغازه اشو از این درای چوبی نصفه دولنگه بکنه،که با فشار دو دست بازش کنی و با ورودت به مغازه،اون اهنگ معروف..دری ررررریم،ریم ریم ریم!!!نواخته بشه!و وقتی اومدی توی مغازه،نوک کلاهتو بدی بالا،و از گوشه چشم یه نگاه به اینور اونور بندازی و با صدای تو دماغی بگی،از همون همیشگیا...!و اونم لیوان رو پر از دلستر توت فرنگی یا لیمو بکنه و با احترام بذاره جلوت!!!

در همین احوال سیر میکردم که پسره گفت:تازه غیر از بشکه ،خط هم داره کارخونه...!!

من:جون من؟؟یعنی خط لوله دلستر از کارخونه تا مغازه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پسره زد زیر خنده و گفت :نه بابا..خط تولید!!!