روزمره های پراگ
پراگ پر است از شیروانی های نارنجی، خیابانهای سنگفرش. پر از ترامواهای قدیمی و جدید. پراگ ساعت زیاد دارد. سر بسیاری از چهارراهها، کنار چراغ های راهنمایی، سردر کلیساها یا مغازه ها ساعت هست. نماد پراگ در بسیاری از صنایع دستی شان، گربه هست. گرچه خدا شاهد است اگر من یک گربه در خیابان دیده باشم. اهالی چک خوش تیپ هستند. کاشت مژه بین خانومها رایج هست. بعضا مژه ها آن چنان پروانه ای، که اگر دو پلک بزنند، به نزدیکی برج مخابراتی پراگ می رسند. گمانم مردان پلیس پراگ، بعد از پلیس های یونانی مقام دوم خوش تیپی و هیکل و تریپش مرا کشته را در نظرمان بدست آوردند! واحد پول چک، کرون هست، اکثرا یک یورو معادل بیست و پنج کرون. بماند که در فرودگاه معادل هجده کرون معاوضه می شد! در مورد دانستن زبان انگلیسی کاملا بینابینی ست. بعضی فروشنده ها یا راننده اتوبوس در حد یک کلمه هم متوجه نمی شوند. برخی کاملا مسلط...پراگ شهر زنده ای ست. چه روز، چه شب. دوره و تجمع مردانه زیاد دیدم. دور میزها، هفت هشت مرد جوان جمع می شوند، می خورند و می گویند و می خندند و زورآزمایی می کنند و مست کنند هوار هم می کشند. در عالم خودشان حسابی سیر می کنند. ماشین اصلی شان اشگوداست. اما ماشین های لوکس هم کم نیست. به هرحال بعد از فروپاشی کمونیسم، با سرعتی چشمگیر به سمت مدرنیته حرکت کرده اند. امروز سگی شیری رنگ را دیدم که موهای کله ش را صورتی رنگ کرده بودند! و قلبم را سگی اندازه سگ کارتون بل و سباستین ربود، هنگامی که چراغ راهنما سبز شد و از خط عابر می گذشتیم، دیدم عروسک خاکستری رنگ خلگوشش را به دهان گرفته و دنبال صاحبش از خط می گذرد...