کلمنتینوم
مجموعه کلمنتین درقسمت قدیمی و توریستی شهر پراگ واقع شده است. برج آسترونومیکال در حدود چندطبقه که به واسطه پله هایی هیجان انگیز به هم متصل بودند. هیجان انگیز بودن پله ها، در اینکه چندطبقه اول پله هایی فلزی و مثلثی مارپیچ بودند...ویزیت فقط با وجود راهنما امکان پذیر بود و هریک ساعت تعدادی که جمع شده بودیم پشت سرهم از پله ها بالا رفتیم... سالن کتابخانه ملی باروک، به معنای واقعی چشمگیر...صدالبته اجازه ورود و عکسبرداری به این سالن داده نمی شد. راهنما پس از توضیحات مفصل، درهای قدیم کتابخانه را باز کرد و اجازه داد پنج نفر، پنج نفر دم وروردی سالن پشت حایل چوبی ورودی بایستیم و کتابخانه را که دمایی بسیار سردتر از سالن بیرونی داشت تماشا کنیم. کتابهایی بسیار قدیمی، نسخه های خطی، در زمینه موضوعات مختلف ریاضیات، فلسفه، تاریخ، جغرافی، هنر...از آن فضاها که آدم درس خواندن و کشف و مطالعه اش می گیرد! و به طرز غریبی حس می کردم اگر اجازه داشتم، سراغ کتابهای تراس می رفتم...البته هنوز هم این کتابها جهت تحقیق در همان مجموعه به امانت داده می شوند...کتابهایی با ارزش بعضا سه میلیون یورو...قدمت این کتابخانه حدود سیصد سال است.
بعد از طبقه کتابخانه باز هم پله های مارپیچ فلزی را رفتیم و رفتیم تا به طبقه مریدین هال( اتاق نیمروز) رسیدیم. جایی که خط نصف النهار از آنجا رد می شد. به عبارتی وقتی نور از روزن دیوار روی خط کف اتاق می افتاد ظهر شرعی یا واقعی یا در واقع نیمروز به وقت پراگ است...از آنجا به بعد پله ها قدیمی و چوبی و باریک و شیب دار می شدند. راهنما توضیح می داد که کسانی که ترس از ارتفاع یا مشکل پادرد دارند، بهتر است بالاتر نروند. حدود هشتاد و هفت پله رفتیم، طبقه آخر که به بالای برج می رسید، پله ها تماشایی بودند😂راهنما باز اخطار داد که اینجا پله ها بسیار شیب دار تر و کم عرض تر می شوند! و شدند🤪
رسیدیم به بالای برج، و تراسی که مشرف به شهر پراگ بود...سیمای پل چارلز انبوه از جمعیت در دوردست دیده می شد.
موقع برگشتن، یکی از پله ها نشسته پایین می رفت، یکی سریع می رفت که نبیند، من سریع پاهایم را در کج ترین حالت ممکن قرار می دادم تا اقلا سه چهارم کفشم روی پله ها جا بگیرد! باحال تر از همه اقایی بود که تمام پله های قدیمی را عقب عقب پایین آمد!