حول حالنا الی احسن الحال
ما که شراب و مارچوبه نداریم!!باید به خانوم خ بگم،هر از گاهی که یه نیمرو تو درمانگاه درست میکنه،یه کم الکل طبی بریزه تو تابه،بعد این تخم مرغ ها رو بندازه تو هوا ،برگردونه و خلاصه از این آکروبات بازیها.....
چهارشنبه سوری،که کلا در نقش چرخ خیاطی مشغول دوخت و دوز ،انگشتها ی لت و پار شده ملت در اثر ترقه بودم!!یکی از پرستارها که جدید اومده و کشف کردیم که ۳ماهه رفته خونه بخت،شب شیفت بود و گفته بود که شوهرش هم بیاد..خلاصه،ساعت ده و نیم شب بود که خلوت شد و تازه داماد و عروس ماهارو صدا کردن بیرون و گفتن بیاین چهارشنبه رو سوری کنیم!!رفتیم و کلی فشفشه و ترقه و از اینایی که بالا میرن و آبشار میشن و ....حس میکردم مراسم افتتاحیه المپیکه!!مریضها هم قیافه جالبی داشتن وقتی وارد میشدند!!
بعد،تازه عروس گفت بیایین شام بخوریم!گفت:دختر عمه مامانم واسم غذا و کادو فرستاده و گفته چون نه خانواده خودت و نه شوهرت اینجا نیستند،مبادا احساس دلتنگی کنی...!!
جونم واستون بگه که وقتی ظرف غذا دراومد،یاد حرف علی و عکسهای رویایی کتاب خانوم منتظمی افتادم!!یک مرغ سرخ شده شکم پر،با چه تزیینات و تشکیلاتی......خودم که عمه ندارم!ولی کلی فکر کردم تا یادم بیاد دختر عمه مامانم کیه و چرا واسه من همچین چیزی نفرستاده!!!!
خلاصه،چهارشنبه سوری امسال،علی رغم خستگی،ضیافتی بود واسه خودش در سایه نو عروس و داماد و صد البته دختر عمه مامان!!!!
اینم از سال ۸۹!گرچه،آنقدر سال ۸۹،هیجان انگیز و پر از حوادث غیر مترقبه صد البته تلخ تو دنیا بود و هنوز خدا میدونه که تو این چند روز باقی مونده قراره کجا،چه اتفاقی بیفته،کی بره..کی بیاد...کجا بلرزه،کجا بره زیر آب.....ولی،خدایا ،طبق معمول همیشه،کلی چاکرتم.خیلی حال دادی،تا این لحظه سالم هستم و اتفاق غیر مترفبه ای پیش نیومده...خدایا پیلیز تو بی کانتینیود!!
۸۹ نامه:
به قولی که تو ۸۸ نامه به خودم داده بودم،منهای بعضی اوقات،تقریبا عمل کردم.
بعد از دو سال وقفه،با جدیت شروع به کار کردم.
سه ماه اخیر،ورزش رو با جدیت تمام و تقریبا اکثر روزهای هفته ادامه دادم.
غیر از مجله و روزنامه،۱۱۶۰۰ صفحه کتاب خوندم.
کاسه کوزه عشق و عاشقی چند نفر رو بهم ریختم!!ولی خوب کردم،و به نظرم خودشون هم معترف هستن که خیلی احساساتی عمل کرده بودند...
دوستای جدیدی پیدا کردم.دوستای قدیمی که سالها ندیده بودم رو دیدم.محیط کارم رو دوست دارم.با مریضها رفیق شدم...گاهی کم طاقت شدم...گاهی بدخلق شدم ....گاهی درد کشیدم...گاهی دلهره داشتم....ولی در کل سال خوبی بود.اینو میدونم که خیلی چیزا یاد گرفتم ولی باز هم فهمیدم که هنوز هیچ چیز نمیدونم!!!
از همین جا،عید رو به تمام دوستان وبلاگی،غیر بلاگی ،خواننده های روشن و خاموش....گوریل فهیم،ریحان عزیز که از کتابهایی که بهم هدیه داده بود ازش خیلی ممنونم...دور از خانه عزیز...سامی نیم وجبی...دکتر اکبر که امیدوارم همیشه نیشش همچنان باز باشه...مینای شهر خاموش ...دکتر ریولی...آنی ...پونی و مامان کاوه ...ارسلان..دکتر بابک...متین بانو...دختر نارنج و ترنج..سبکسر عزیز..جوجه انترن...دکطر باصواد...حکیم بانو...رویا...فرناز...وحیده...دکتر دلژین،لژیونلا،نسرین عزیز که نمیتونم بلاگشو باز کنم!...دکتر اشتباهی...ژوژمان...دکتر نوید...دکتر پرتقالی..کلاغک خاتون..شاپرک شاد...مرجان ...دکتر سحر دوست دندانپزشکم....شازده..کاپیتان ...خپل در سرزمین گلها...نارنگی زیر بارون....دکتر نغمه در شیراز.... فریبرز...کامران نجف زاده که الهی کوفتش بشه پاریس ،اداره برق،کلانتری یوسف آباد!...نیروی انتظامی...ادیسون....وزیر ارتباطات و خانواده های محترم رجبی و محمدی!! و تمام عزیزانی که منو در تهیه این مجموعه یاری کردند،تبریک میگم.
امیدوارم سال ۹۰،و دهه جدید سالی توام با سلامتی،دلخوشی ،رسیدن به آرزوهای منطقی و حتی گاهی رویایی،پول فراوان،گرفتن حق الزحمه به اندازه ای که حق واقعیتون هستش،خنده و عاری از هرگونه اتفاق غیر مترقبه باشه.
این بود آخرین پست ۸۹.دو تا ماهی قرمز تو یک تنگ همراه با آهنگ موقع تحویل...دیری ری ری ری ریم..ری ری ری ریم......تقدیم شما باد.
سالی خوش،توام با سلامت
در کل،کارنامه بدی نبود