تب نوبه!
با قدرت تمام و با ۸ تا مفاصل پی آی پی هام،کوبیدم به تخته!!و گفتم:توروخدا مواظب باشین،از اینجا رفتین بیرون نخورین زمین!بعد بگین دکتره چشمم زد!!گفت:نه که همچین آش دهن سوزی باشم...ولی بعضی ها خیلی تو چشم هستن!!منم از اونام!!خوب،جیگر،منم با اون هیکل تپلی،اون کاپشن کوتاه رو بپوشم و اون پوتین های پاشنه میخی رو به پا کنم و دور لب آفساید بکشم و کلی مداد چشم سبز بکشم و رنگ موهامم که نمیدونم چه رنگی باشه ..به چشم میام ،نه؟
یه آقا و خانوم اومدن مطب.موفع رفتن،خانومه گفت:من یه سوال دارم؟شما چون همش با مریضای سرما خورده سروکار دارین،باید همش سرماخورده باشین!منم،همچین بادی به غبغب انداختم و در حالی که به قول اون دوستی که تو پست قبلی کامنت گذاشته بود،غرور در تمامی جملاتم موج میزد،گفتم:والا،من اصلا سرما نمیخورم!فوقش یه چند ساعت در طول یک زمستان،یکم مریض بشم و تموم میشه..
شوهرش گفت:آخه اینا واکسن آنفولانزا میزنن.تو دلم گفتم:نیست که درست واکسن هپاتیت میزنم،واکسن آنفولانزا هم میزنم!!و گفتم:نه بابا..خانومه گفت:لابد پنی سیلین میزنین!!گفتم:اصلا یاد ندارم که پنی سیلین زده باشم.آنتی بیوتیک هم خیلی هنر کرده باشم تو کل عمرم ۲۰،۳۰ تا آموکسی سیلین خورده باشم!!خانومه یه ماشالله گفت و رفتند...
حالا به نظرم مالاریا گرفتم!!جمعه بعد از ظهر،یهو راس ساعت ۲:۴۰ دقیقه،تب و بی حالی اومد سراغم...عصر بهتر شدم..شب دوباره تب کردم!صبح بدک نبودم.عصر،تو کلینیک،بی حال بودم ..دکتر سحر هم حرص خورد که چرا من و نسرین مریض و بیحالیم!
دیروز صبح بد نبودم،شب دقیقا راس ۱:۳۰ بامداد!!یک تب و لرز و آرترالژی و میالژی و سوزش گلو ...اومد سراغم که نگو!اعتقاد عجیبی به قرص سرماخوردگی دکتر عبیدی پیدا کردم!همچین از گلوم که پایین میره به اغما میفتم و دیگه هیچی نمیفهمم!
صبح هم که با سرفه های پروداکتیو از خواب بیدار شدم....نازی ،نازی.. بمیرم واسه خودم!
استراحت کردن هم که بلد نیستم!هر کاری به ذهنتون برسه انجام دادم..الان هم دوباره راس ساعت ۶:۳۰ عصر،تب کردم!همچین لپ گلی شدم...الهی...ساعت ۸ میخوام برم کشیک..
آنفدر دلم میخواد بابا اتی تو سرال قهوه تلخ بیاد بالا سرم،بهم بگه:اوخی....اوخییییی.......