زندگی علمی تخیلی!!
گفتم:بوندس لیگا...
گفت:بله؟؟
گفتم:هیچی!
گفت:چی گفتین الان؟
گفتم:هیچی بابا..
گفت:نه یه چیزی گفتین آخه!!
گفتم:در حد تیم ملی!!
گفت:هممممم........اهان!گفتین بوندس لیگا!!ای ول...پس شما هم خانوم دکتر؟!!
تو دلم گفتم اخه دختر خودتو بگیر،طبابتتو بکن!!با بچه سر به سر میذاری چرا!!
*چند سال پیش که طرح میگذروندیم،یه روز داشتیم تو جاده میرفتیم تا برسیم به شهرستان مورد نظر!!یه وانت جلوی ماشین ما بود که یه الاغ پشت وانت ایستاده بود و با طناب به نرده های کناری وانت بسته بودنش..هر از چند لحظه،که ماشین تو دست اندازی چیزی میفتاد،این الاغ هی تکون تکون میخورد و به جلو و عقب پرت میشد و.......
جند بار این صحنه تکرار شد و ما هم در سکوت نظاره گر این فیلم مستند بودیم!!که یهو فرزاد برگشت گفت:این الاغ اصلا حالیش نیست اگه بشینه،گرانیگاهش به سطح زمین نزدیک میشه و تعادلش بهتر حفظ میشه....در اون لحظه چشمام رو کله ام سوار شده بود!!گفتم:فرزاد توروخدا رحم کن!!این الاغه ها...!!تو که انتظار نداری این الاغ مفهوم گرانیگاه رو بفهمه!!!خره ها.........
*روز جمعه،اومدم میز صبحونه رو بچینم،مربای آلبالو رو که برداشتم گفتم:ای بابا...این مربا کی شکرک زده؟فرزاد یه نگاه به شیشه مربای شکرک زده کرد و گفت:مربا،یک سوپر سچوریتد سولوشن هستش!!اگر یک جسم خارجی وارد این سولوشن بشه،به عنوان یک نیدوس عمل میکنه و باعث شروع تشکیل بلور میشه و به این ترتیب مربا شکرک میزنه!!!!!!احتمالا وقتی ظرف مربا رو عوض کردی یا قاشقی چیزی توش زدی اینطوری شده.....
خداییش گاهی وقتها زندگی با کسی که معدل دیپلمش ۹۰/۱۹ بوده و نفر سوم کنکور بوده،خیلی علمی میشه!!اونم واسه منی که قسمت دروس اختصاصی مغزم رو به علت عدم استفاده و اکبند بودن میشه به مزایده گذاشت!!!!