همه چی آرومه...یه روز میرم سر کار و بعد که شیفت تموم میشه،میشنوم تو همون تونس،ساحل دریای مدیترانه،تو سید بو سعید زیبا با آرامش و زیبایی خیره کننده اش یکی خودشو آتیش میزنه و فاتحه بن علی رو میخونه...

همه چی آرومه...یه روز میرم سرکار و بعد که شیفت تموم میشه،میشنوم تو مصر،همون سرزمن فراعنه،مردم میریزن تو میدان التحریر و تحصن میکنند تا فاتحه حکومت چندین ساله حسنی مبارک که حسابی جوونتر نشون میداد رو بخونند...

همه چی آرومه...یه روز میرم سرکار و بعد که شیفت تموم میشه،میشنوم تو لیبی،مردم رو به آرپی جی یا یه چیزی تو همون مایه ها بستند و اینبار فاتحه قزافی داره خونده میشه...

همه چی آرومه..یه روز میرم سرکار و بعد که شیفت تموم میشه،میشنوم تو یمن مردم خواستار تغییر حکومت هستند..

همه چی آرومه،یه روز میرم سر کار و بعد که شیفت تموم میشه ،میشنوم مراکش هم شلوغ شده..

همه چی آرومه...اصلا به من چه که گاهی بعضی از روسها نوزادهای تازه متولد شده شون رو تو سرمای زمستون فرو میبرن تو آب سرد رودخونه تا این نوزاد رو در برابر سختیهای زندگی و سرماهای روسیه مقاوم کنند و باز هم به من چه که وقتی یاسمن با اون جثه نحیفش تو سرمای تورنتو موقع زنگ تفریح تو کلاس چپیده بود و وقتی معلمش ازش میخواد که بره تو حیاط،یاسمن جواب میده که سردمه!و معلمش بهش میگه واسه همین باید بری بیرون تا عادت کنی به زندگی تو کانادا و بتونی خودنو با سرما و شرایط زندگی در این منطقه آداپته کنی...

و باز به من چه که تقریبا هر روز باید نق نق والدینی رو بشنوم که بگن،تو مدارس اصلا به بچه ها توجهی نمیکنند!رفتم مدرسه دیدم زنگ ورزش همه بچه ها رو بردن تو حیاط و اجازه میدن که بجه ها تو زمستون تو حیاط بازی کنند!خوب اینطوری میشه که بچه سرما میخوره..ضعیف میشه!!و من تمام مدت سعی میکنم بین لغت ضعیف و اون شکم قلنبیده بچه ۸ ساله تناسبی برقرار کنم!!

همه چی آرومه...اصلا چه اهمیتی داره که بچه ای که تهوع نداره و میتونه شربت بخوره ،با اصرار سعی در فرو کردن شیاف تو ماتحتش داشته باشند؟!

همه چی آرومه...چرا کلاه آقای اقبال،همیشه میره پشت سرش؟چرا برای بار هزارم به صدای پاشنه های وارفته کفش خانوم ب گوش میدم؟چرا از بیرون اومدن لثه های زینب موقع خندیدن خوشم میاد؟چرا هر هفته به روپوش بسیار کوتاه آیسان که از وقتی چاق شده همش میره بالای کمرش نگاه میکنم ؟شاید انتظار دارم این هفته روپوش آیسان نره بالای کمرش!!چرا همیشه از نگاه کردن نیمرخ به مژه های نسرین خوشم میاد؟چرا گاهی از نگاه خیره خانوم خ معذب میشم؟

همه چی آرومه...هنوز احساس کسالت میکنم.این مریضی حس عجیب خودخواهی و یک دنده گی رو در من بوجود آورد..حس اینکه بالاخره یه روز همه تنها میشیم.پس باید تمرین کنم تا وابستگی به دیگران رو به حداقل برسونم!یه جور لذت مازوخیستی از رنج...