۱Q84, جلد دوم
جلد دو کتاب 1Q84از موراکامی را تمام کردم. هشت صفحه مانده به آخر کتاب این پاراگراف را خواندم و یادم کشید به گفته های یکی دوسال اخیر خودم به همسرم. به اینکه سپرده ام اگر به هر دلیلی به دستگاه تنفس مصنوعی وصل شدم، جان من هندزفری در گوشم بگذار، تا پادکست های مورد علاقه ام در گوشم پخش شود...گفته ام کاری نداشته باش می شنوم یا نه، می فهمم یا نه! بگذار صدای علی بندری، مرضیه رادیو مرز، آرش رادیو دال و مهمان هایش در گوشم بپیچد. بگذار ادامه رادیو تجربه و ناوکست و کتاب باز و داستان مهمان های کینگ رام و رادیو رواق و بی بی سی ورد در گوشم زمزمه کند...می دانم جانم آرام می گیرد، حوصله ام کمتر از درد سر می رود...
از همین کتاب« پرستار گفت: در آموزشگاه پرستاری بهترین چیزی که یاد گرفته ام این است که حرف های خوش به گوش بیمار خوش می نشیند. این حرف ها طنین خوش خاصی دارند. پس حتی اگر بیمار گفته ها را نفهمد، پرده ی گوشش از لحاظ جسمی طول موج مثبت می فرستد. به ما یاد داده اند با بیمار به لحن بلند و خوش حرف بزنیم، چه بشنود، چه نشنود، منطقش هرچه باشد، بی شک به بیمار یاری می دهد. این را به تجربه می گویم.»