من دیگه زبانم قاصره!
*دختر جوون عمل کیست هیداتیک کبد شده. شفاهی و کتبی به خودش، مادرش و برادرش توضیح دادم که چیکار کنه، کی ازمایش بره. داروهاشو این طوری بخوره. البندازول قرص صورتی بزرگ جویدنی هست! شیر و ماست زیاد بخوره. بعد عید می ره سونوگرافی. مرداد ماه بیاد ویزیت و سی تی. غذای چرب نخوره، تا وقتی که البندازول می خوره نباید باردار بشه...اخرش که کاغذ وصایامو دستش می دادم گفتم دیگه سوالی ندارین؟ حله؟ مادرش خم شد در گوشم گفت خانیم! الان که نه، ولی بعد یک ماه که از عملش گذشت، میشه بهش « تجاوز» کرد؟😳
گفتم یااا خداا...چی کار؟؟ گفت تجاویز داا...منظور زنَشویی!😰
من فکر نمی کردم در حال حاضر تو قبایل بدوی جنگلهای آمازون هم به همبستری بین زن و شوهر بگن « تجاوز». و حتی « تجاوز دااا...» اینقدر عادی😐
*اقاهه اومده میگه این زن داداش من دقیقا چه مشکلی داره؟ میگم زن داداشت کدوم یکی بود؟ میگه اینجا نیست که! از مریضای همین مطبه. به اسم خانوم ربابه😐
میگم تو می دونی ما چندتا خانوم ربابه داریم؟ میگه ربابه دیگه، همون که پهلوش درد می کنه میاد پیش دکتر😐
میگم اینجا همه پهلوشون درد می کنه دیگه! میگه پهلوی راستشه ها...😑بابا ربابه دیگه ، زن داداشم، اسم منم حسنه، ساکن ممدآباد هستیما!😶