از این حس خوبا تقدیم شما باد...
چهارشنبه زهرا زنگ و زد و تعریف کرد که خواب دیده من و زهرا و فلانی داریم می ریم شمال...داشتم با خنده خواب رو تعریف می کردم که یهو متوجه شدم من دیگه ناراحتی و خشمی از فلانی ندارم! انگار خیلی باید فکر کنم تا یادم بیاد یه زمانی ازش چقدر دلگیر و ناراحت بودم.
امروز هم متوجه شدم که دیگه با یه بنده خدایی تو ذهنم بحث نمی کنم! خلاصه اخر هفته به همچین درجه ای نائل گشتم و اکنون مرا از تبختر، میل سخن با هیچ کس نیست!👸🏻
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن ۱۳۹۷ ساعت 10:11 توسط
|