پارسال سعیده عزیزم کتاب را معرفی کرد، از کتابخانه‌ی بزرگش کتاب را کش رفتم و گفتم میخونم برات میارم! از این قولها که هرکس اهل کتاب و کتابخانه داشتن باشد می‌داند چه وعده‌ی الکی هست!

مغازه‌ی خودکشی یک فانتزی سیاه هست. رمان درباره‌ی یک دکان فروش ابزار و ادوات خودکشی ست. یک فروشگاه منحصر به فرد در زمان و مکان نامعلوم. رمان گره خورده است به نام برخی از مهم ترین چهره های ادبی و هنری که خود را کشته اند. رمانی ست راجع به مرگ و امید. برای من که قوه تخیل چندانی ندارم، نکته جذاب این کتاب، این حجم قوای تخیل راجع به جزییات ادوات و سلاحهای مرگبار یک فروشگاه از انواع سم و اسلحه و آب نبات و حشرات و طناب و بلوک سیمانی و….و توصیف ریز به ریز اینها بود…به نظرم فیلم این کتاب جذابیت بصری بیشتری خواهد داشت تا خود کتاب…

از همین رمان:« چیزی که من می‌دونم اینه که سیانور زبون رو خشک می‌کنه و حس بدی بهت می‌ده؛ به همین خاطر موقع درست کردنش یه کم برگ نعنا بهش اضافه می‌کنم تا دهن رو معطر کنه. باز هم بخوام توصیه کنم، نوشیدنی روز هست... شما نمی‌دونید از بین سم های تماسی و بویایی و خوردنی کدوم رو انتخاب کنید. این مخلوطی از اون سه تاست. لحظه‌‌ی آخر خودتون تصمیم می‌گیرید که لمسش کنید یا بخوریدش یا بوش کنید. نتیجه همه‌شون یکیه. مشتری تصمیمش را گرفت. « خوبه. همین رو می‌برم».
پ.ن: کتاب « مغازه‌ی خودکشی، نوشته ژان تولی، ترجمه احسان کرم ویسی، نشر چشمه