کتاب « شنبهی گلوریا»
.
ماریو بندتی از پدر و مادر مهاجر ایتالیایی در اوروگوئه متولد شد. پدر و مادرش به سنت ایتالیایی، پنج نام کوچک و دو نام خانوادگی بر روی او گذاشتند: ماریو اورلاندو آردی آملت برنو بندتی فاروجا! در مونته ویدئو و بوئنوس آیرس درس خوند و دلبسته ادبیات شد…از چاپ شعر در هفته نامه ها شروع کرد، بعدها مجموعه داستان و…و با انتشار رمان « وقفه» به شهرت بین المللی رسید. او هم نسل کسانی همچو مارکز، یوسا، فوئنتس و نروداست…این کتاب مجموعهای ست از داستان های کوتاه بندتی…
از همین کتاب: مسافرجوان ، آن جا در خانهی محقر و فقرزدهی زادگاهش و در برابر نگاه مبهوت و سکوت عمیق خانوادهاش، آهسته و مو به مو از صخره ها و موج ها و دلفین ها گفت، از کشتی سازی، جزر و مد، نفت کش ها، اسکله های ماهی گیری، سوسوی فانوس های دریایی، کوسه ها، مرغان دریایی و کشتی های غول پیکر اقیانوس پیما.
با همهی این احوال، سرانجام شبی فرا رسید که پسرک دیگر خاطرهای برای گفتن نداشت و از همین رو ساکت ماند. اما اعضای خانواده، که دورش حلقه زده و بر زمین نشسته بودند و برگ کوکا می جویدند، همچنان چشم به دهان او دوخته بودند و انتظار می کشیدند. پدربزرگ، که به رغم ریه های خرابش همچنان صدای بلند و رسایی داشت، از ردیف آخر جمع گفت: دیگر چه دیدی؟
گوئالبرتو دلش نمی خواست خانوادهش را نومید کند. به تجربه می دانست که حسرت دریا پایانی ندارد. درست در همین لحظه بود که احساس کرد باید شروع کند به گفتن از پریان دریایی…
پ.ن: داستان از زبان پسری اهل بولیوی بود. بولیوی به دریا راه ندارد.
*کتاب شنبهی گلوریا، نوشته ماریو بندتی، ترجمه لیلا مینایی، نشر ماهی
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر ۱۴۰۱ ساعت 20:4 توسط
|