همراه مریض میگه : راستی فتو سِمی شوهرم کم شده! میگم چی؟ میگه: فتو سِمی! فتوسمی خونش کم شده! همین جوری خیره نگاهش می کنم و دارم فکر می کنم…ماسکش رو می کشه پایین، آروم هجی می کنه :فو تو سِ می!😑 من همچنان به حرکات لبهاش نگاهش می کنم و تو حافظه م می گردم…یهو گفت بابا همونی که فوروزماید میدین یهو قاطی می کنه…گفتم اهااا پتاسیم😐! گفت اره دیگه یه ساعته دارم میگم فتوسمی!😠