یه مریضی داشتیم با مشکل ناباروری. هرماه نزدیک تخمک گذاری، دمای بدنش رو اندازه می گرفت، زنگ می زد به شوهرش که احد! باس گازا! بپر بیا خونه! احد هی می رفت، هی میومد… یه احد سرگردان تو اتوبانها وسط سیکل قاعدگی!