احوال این روزها…
خانوم جوونی همراه مریض اومد خیلی صمیمی با من سلام علیک کرد. و گفت منو شناختی؟ گفتم نه والا…گفت ما همسفر بودیم…گفتم جدی؟ کدوم سفر؟😃
کمی ماسکش رو داد پایین و آروم گفت: تو سفر فرازمینی به سوی کائنات…در سفر عرفان…
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 23:45 توسط
|