کتاب، داستانی ست از قوم ایزدی که سرزمین شان توسط نیروهای داعش به خاک و خون کشیده شد. مردهایی که سر بریده شدند و زنها و بچه هایی که دست به دست نیروهای داعش چرخیدند و کودکانی که حاصل این تجاوز ها بودند پا به دنیا گذاشتند...داستانی از آن عده که توانستند از کوه و بیابان ها فرار کنند و به کمپ آواره های سوری در مرز ترکیه ملحق شوند...داستانی از ترک های مرزنشین...آنجا که همه ترکی و کردی و عربی می دانند، پیروان ادیانی که کنار هم با صلح زندگی می کنند یا چنان به جان هم میفتند تا در خون یکدیگر بغلطند... از همین کتاب: باز به یاد حسین بینوا افتادم. با خودم گفتم شاید هر انسانی سرنوشتش را هم با خود این سو و آن سو می برد. به قول کاوافی « شهر تو از پی تو می آید». یعنی حسین هم سرنوشت خاورمیانه ای اش را با خود به آمریکا برده بود؟

*بی قراری، نوشته زلفی لیوانلی، ترجمه زینب عبدی گلزار، نشر ماهی