برای سامی
برای سمیرا که هرگز ندیده بودمش، بارها گریه کردم. همان چند هفته قبل که خبر پر کشیدنش را شنیدم، برایش یک نقاشی کشیدم، به یاد سمیرا که همیشه مرا تانته صدا می زد. خیلی اوقات می گفت چاوو تانته...
پریروز به دوستی مشترک و نادیده ایمیل زدم. نوشتم چندسالی هست وبلاگت را بروز نکرده ای، اسم سمیرا را در پیوندهای وبلاگت دیدم، می دانی سمیرا رفت؟
ایمیل زد: که باورم نمیشه...پر از طراوت بود. در ان سالهای افسردگی، بسیار به من امید می داد...
دوساعت بعد ایمیل زد که نشستم های های گریه کردم...
باز ایمیل زد...
با ایمیل در رثای دختری که پر از شور زندگی بود نوشتیم و گریستیم...
چاوو سمیرا، چاوو...تانته همه چت های تورا با صدای تو می خواند...
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۹ ساعت 13:39 توسط
|