رمان چند جلدی خوشی و غم با هم داره. غمش اونجاست که عااامووو! کی حال داره ای کتاب شروع کنه! خوشی هاش مال اون دقیقه های ساکت نیمه شبه که می دونی نویسنده حالا حالاها داستان برات داره! موراکامی همیشه منو دلگرم می کنه. به همه چی! به خودش، به دنیا، به روزهای روشن، به پوچی دنیا، به روزمرگی های تکراری، به حوادث غیرمترقبه، به زمان گذشته و زمان پیش رو...جلد اول رمان 1Q84 را با علاقه خواندم و منتظر جلد بعدی هستم تا ببینم سرگذشت آئومامه، آیومی، تنگو، فوکا اری و ادم کوچولوها چه خواهد شد...ادبیات و هنر همیشه مفری ست برای زمان های سخت. از همین کتاب: «من هم از کتابهای تاریخ خوشم می آید. این ها یادمان می دهند که اساسا همانیم که بودیم، چه قدیم و چه حالا. شاید فرق هایی در لباس و سبک زندگی وجود داشته باشد، اما فرق چندانی در طرز فکر و عملمان نیست. ادمیزاد در نهایت چیزی نیست، جز حامل- گذرگاه - ژن ها. ژن ها نسل به نسل روی زمین مثل اسب های مسابقه سوارما هستند. کار ندارند خیر چیست و شر چه. عین خیالشان نیست که ما شادیم یا غمگین. برایشان فقط وسیله ای هستیم برای رسیدن به هدف. فقط به فکر اینند که چه چیز برایشان کارآمدتر است.»

پ.ن: رمان 1Q84, نوشته هاروکی موراکامی، ترجمه مهدی غبرایی