کشیک جراحی در کنار رود تیمز!!
مکان:پاویون قبلی اینترنی بیمارستان سینای تبریز
شرط میبندم دراون صبح تعطیل و دل انگیز بهاری به صورت شادمان و حداکثر هلک و هلک!ساعت ۸:۳۰ رفتم کشیک جراحی رو از اینترن چشم به راه شب قبلی تحویل گرفتم!
تو پاویون آرامش برقرار بود و اکثر کشیکا ،بچه های همکلاسی خودم بودن.داشتم وسایلمو رو تختی که تونسته بودم،به چنگ بیارم،می ذاشتم که در همون لحظه پ ،که معمولا هیچ وقت اعصاب و اخلاق نداشت،اومد تو پاویون و دراز کشید رو تختش و ملافه کاملا سفیدشو از نوک انگشتان پا تا روی سرش کشید و بلند گفت:الله منی اولدور!!(در ادبیات شیوای فارسی به این اصطلاح میگن:خدایا ،منو بکش.خدایا،جونمو بگیر منو از این زندگی نکبتی خلاص کن،خدایا شر این ....از همین چیزا!!)
و من در اون لحظه حس کردم پ،در زیر کفنه و در حال گفتمان با حضرت عزراییل بر سر تقدم و تاخر تو صف به اون دنیا رفتن!)
*البته اگه جرات داشتین میتونستین ازش بپرسین چته؟!!تکه های بدنتون از گوشه کنار پاویون پیدا میشد![]()
زمان:۹صبح همون جمعه!
مکان:ضلع شرقی همون پاویون!
س ،از همکلاسیهام،اومد و نشست رو تختش و از کیف آرایشش،یه آینه کو چیک درآورد و بعد از گشتن تو کیفش الت قتاله!نه ببخشید!موچین رو پیدا کرد .و همون طور که پاشو رو پاش انداخته بود و زل زده بود به ابروهاش و مثل گرگ گرسنه داشت به اون چند تا لاخ موی اکتوپیک !نگاه میکرد ،یهو از ته دل گفت:اه اه،الله منی اولدور!![]()
همه نگاهها برگشت به سمت س.همون طور که تو آینه خیره شده بود گفت:خدایا حالا من با اینا چیکار کنم!!و من داشتم فکر میکردم که اون ۲ تا موی اضافه واقعا ارزش مردن داره؟!که ادامه داد:اه،این جو شهای رو شونه و پشتم رو میگم.من با این جوشها چیکار کنم.اخه ادم میخواد بره کنار دریا،مایو بپوشه،زشت نیست با این جوشها!!
(و من هنوز که هنوزه تو کف اون آینه موندم که اون آینه بود یا پریسکوپ!!
)
اخرش یکی از بچه ها پرسید:س،میخوای بری ترکیه؟
س:ترکیه!!نه بابا،....انگلیس،لندن میخوام برم!!![]()
موجی از سکوت و حسد وحسرت و بغض!!جو پاویون رو فرا گرفت...
(ولی اینبار تو کف این بودم که س،کجای لندن و تو اون هوای همیشه ابریش،میخواد بی کی نی بپوشه و حموم افتاب بگیره؟لابد ساحل رود تیمز!! یا تو چرخ و فلک لندن ،به این امید که اون بالا که میره یه کور سوی نوری بهش بتابه!!)
ف بعد از چند از لحظه سکوت پاویون رو شکست و پرسید:مگه کی داری میری؟پس فارغ التحصیلی چی میشه؟
س:الان که نمیرم،شاید چند سال دیگه رفتم!!اخه برادر یکی از دوستام تو لندن ،پزشکه.و شاید بیاد ایران همدیگه رو بینیم.اگه ازدواج کردیم ،انشالله میرم لندن!!!!!!![]()
از ضلع غربی پاویون پ ،سرش رو از زیر کفن دراورد و بلند گفت:شاید تا اون موقع مردی؟اونوقت چی؟![]()
(و من تو کف این امید به زندگی و مرگ مونده بودم!)
*س ،هنوز تبریزه و ازدواج نکرده.
*پ،چند ماه پیش که دیدمش ،گفت حاضرم هر چی دارم بدم و بمیرم!!
*من هنوز تو کف اون آینه هستم!