شاید در اسکاندیناوی بیشتر از جاهای دیگری که دیده ام، ورزش، فرهنگ غالبی دارد. انگار همه چی در نهایت ادمها را به  ورزش و تحرک سوق می دهند. گمانم بیشتر فروشگاههای لباسهای ورزشی و اسپورت، اکسسورهای دو، دوچرخه سواری، اسکیت، اسکیت برد، قایق سواری، ماهیگیری، کوهنوردی، هایکینگ...به چشمم می خورد. گرچه من بیشتر از اینکه به آزادی و طبیعت ربط بدهم، فرهنگ تحرک به ذهنم خطور می کند. مردمان سرزمین های شمالی و سرد و گران، برای بقا نیاز به داشتن بدنی قوی و مقاوم دارند...

دیدگاه هر مسافر ارتباط زیادی به زمان سفر، آب و هوا، اتفافاتی که حین مدت کوتاه سفر برایش پیش می آید دارد. اکثرا می دانیم که این تصور که در سوئد و نروژ شش ماه روز و شش ماه شب هست، اشتباه است. اکثر شهرهای بزرگ در جنوب این کشورها بنا شده که چنین تجربه ای از روز و شب ندارند، ساعات روز و شب بر حسب فصول کم و زیاد می شود...در پاییز شاید طول روز حدود شش هفت ساعت باشد، و ساعت چهار بعدازظهر هوا تاریک شود...جالب است که من به عنوان کسی که زودترین اذان مغرب شهرمان حدود پنج ونیم هست، اوایل که در پاییز به مشهد سفر می کردم، بارها غافلگیر شدم! مثلا ساعت دو و نیم ناهار خوردیم، بعد کمی گپ زدیم و رفتیم برای خواب بعدازظهر. ساعت چهار عصر چشم باز کردم،  همه جا تاریک! کلی طول کشیده تا بفهمم، من کجا هستم، این چه اذانی ست، مگر چقدر خوابیدم! و هوا کاملا تاریک می شود...اما اینجا، فاصله عصر و شب زیاد است...گرگ و میش هوا بسیار طولانی ست...خلاصه این شبی که میگن شب نیست، اگه شبه مثل اون شب نیست!