خانوم جوون با شکم برآمده و دست به کمر به همراه شوهرش اومدن تو اتاق. اروم و سنگین راه می رفت. بهش گفتم برو بشین. شوهرش مدارک رو گذاشت رو میز. نگاهش کردم و به هم لبخند زدیم. گفتم شش ماهه ای؟ یا هفت؟ با صدای نازک مطمئنی گفت نه بابا...من حامله نیستم. خیلی تعجب کردم، گفتم یعنی کبدت خراب شده؟ شکمت آب آورده؟ گفت نه...من فقط شکمم نفخ می کنه، هی جلوتر میاد، ورم می کنه! چندلحظه مکث کردم گفتم تو مطمئنی حامله نیستی؟! خندید گفت اره بابا...

همسر و پسرک اکسترن از اتاق معاینه اومدن بیرون.  سی تی اسکن های روی میز رو برداشت و گفت اینا مال کیه؟ خانوم جوون گفت مال من. همسر گفت تو چند ماهه حامله ای؟! خانوم جوون صداش زیرتر هم شده بود و گفت نه! من حامله نیستم که، شکمم نفخ داره!! سه تایی به هم نگاه کردیم، من گفتم والا اصلا راه رفتنش که تابلو حامله ست! 

همسر سی تی رو که نگاه کرد یهو گفت این جنینه دیگه! پسر اکسترن گفت استاد اینم جفته، نه؟ خانومه کم کم صدای اعتراضش داشت بلند میشد...نهههه...من حامله نیستم! من مطمئنم!!

همسر گفت اخه یعنی این کیسته؟ نه بابا بچه ست...و ما داشتیم فکر می کردیم چطور یه دونه سونوگرافی هم نداشت، یا حتی ازمایش خون! زن کم کم داشت عصبی می شد...صداش کردم گفتم ببینم چرا اینقدر مطمئنی؟ گفت من تست دادم. گفتم کجا؟ گفت تو خونه! شش ماه پیش!...حالا زن و شوهر با هم می گفتن بی بی چک منفی بود، ما مطمئنیم حامله نیست! 

ازش پرسیدم ببینم تو اخرین بار کی پریود شدی؟ گفت شش ماه پیش!🤦🏻‍♀️گفتم حامله ای دیگه...گفت ای وااای منو دارین دیوونه می کنین شماها!😐

پسر اکسترن پرسید بچه داری؟ گفت اره، دوتا! همسر گفت خب سر حاملگیای قبلی دیدی که بچه تکون می خوره، این مدت همچین حسی نداشتی؟ گفت چراااا...تکون می خورد! 😐اما من تعجب می کنم چطور شما میگین من حامله م! 

 سونوگرافی نوشتیم براش گفتیم بپر برو زود اولین جایی که سونوگرافی وقت دادن انجام بده بیار...همسر جان اروم به ما گفت جنین انگار ستون فقرات نداره. شاید مرده باشه...زن شنید و گفت وااای خدا کنه، من بچه سوم می خوام چیکار؟ ما خیلی محکم پیشگیری کردیم...

پدرش اونجا بود و گفت دختر یه کم صبر می کردی که دنیا می اومد!!

تا لحظه اخر گفت واای من دارم دیوونه میشم از دست شماها!

رفت و من اخر شب می گفتم، حالا این زن و شوهر به کنار، اونی که بدون نگاه کردن به قیافه مریض، سی تی نوشته هیچ...من از کلیه بانوان اون شهرستان کوچک متعجبم که چطور یه مادربزرگی، خاله ای، گلین باجی ای کسی نبوده بگه تو نفخ نداری، حامله ای!!