چو عضوی به درد آورد روزگار...
پیوند کلیه شده. تحت پوشش خیریه ست. این بار که ازمایشاتش رو آورده بود، بی مقدمه گفت من می تونم برم کارت اهدای عضو بگیرم؟ داشتم داروهاشو می نوشتم، کمی مکث کردم. پرسید باید کجا برم فرم پر کنم؟ تا سرمو بالا کردم گفت البته مامانم میگه مراقب همین عضوها که داری باش، نمی خواد اهدا عضو کنی. ناخوداگاه دست رو بازوش کشیدم و گفتم اله سنین جانینان، و جفتمون زدیم زیر خنده...گفتم حالا برو ازمایش، جوابشو که آوردی راجع بهش حرف می زنیم. گفت پس برام یه سونوگرافی هم بنویس. سونوگرافی کلی. گفتم غیر از پیوند کلیه عمل دیگه ای هم داشتی؟ گفت کیسه صفرامو که اقای دکتر چندسال قبل عمل کرده. یه زمانی هم کیست تخمدان بزرگ داشتم، عمل کردن تخمدانمو برداشتن...شکمم پر از خالیه! و بی اختیار اشک از چشمانش جاری شد...با خودم فکر کردم تا کلیه هاش از کار افتاده دگر عضوها را نمانده قرار...