از بهار پراگ، از بهار بارانی و سرد و آفتابی و گرم پراگ...
در اتاق، کتاب عکسی بود از پراگ، همه سیاه و سفید و خیال انگیز. همراه با توضیحات پاورقی و گاهی شعر در کنار عکسها.
عکسی سیاه و سفید بود از درختان پرگل بهار پراگ. کنارش شعری نوشته بود که این طور آغاز می شد: پراگ، چرا اکنون باید تورا ترک کنم؟
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 1:54 توسط
|