رنگ پاییز نیامده است...
پاییز به آتن نیامده است. برگ درخت ها سبز، به دور از زردی و سرخی...درختهای نارنج هم نارنج دارند هم گل بهار نارنج...بوی ماهی و زیتون کم به مشام نمی رسد. همان طور که مهاجر و فقیر و کارتن خوابش کم نیست. بعضا رخت خوابشان از مقوا را مرتب کرده اند، کنارش یک جعبه گذاشته اند، رویش نایلون و پارچه کشیده اند. انگار کن، تخت و میز پاتختی کنار خیابان...شهر زنده است، تا ساعت هشت و بیشتر در نیمه دوم سال مرکز شهر شلوغ و پررفت و آمد و فروشگاهها و رستوران ها باز ...بینی های قشنگی دارند. ابروهای نازک دختران و زنهایشان، بسیار ملیح است. اما گمانم مردهای یونانی از زنهای این سرزمین زیباترند... گرافیتی خیز است. در و دیوارهای مناطق مرکزی، بدنه قطارها پر از نقاشی و گرافیتی...از آن شهرها که ضریب غربت پایینی دارد. ابزار فروشی هایش شبیه سه راه امین تبریز. مغازه های بلور جات و پلاستیک و مس و الومینیوم فروشی ها عین بازارهای خودمان...