آتن نامه...
گیج خواب، صدای فریاد زنی را می شنیدم...نمی فهمیدم خواب می بینم یا واقعیت است. زن فریاد می کشید و می کشید و ساکت می شد...چند دقیقه بعد دوباره فریاد می کشید و خاموش می گشت...آن اواخر با فریاد شعری محزون را لالایی می خواند...بیدار شدم، هر چه از پنجره به میدان نگاه کردم صاحب صدا را پیدا نکردم...من که یونانی نمی دانم، شاید زنی یورکا یورکا گویان از رازی جدید در جهان هستی پرده برمی داشت...
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر ۱۳۹۷ ساعت 23:16 توسط
|