صبحانه در تیفانی
فیلمش از کتابش معروفتر است. اما گمانم به استثنای فیلم « گتسبی بزرگ»، همچنان بر نظرم پافشاری می کنم که کتابها از فیلمهایشان دوست داشتنی ترند...
شاید امروزه دختران و زنان بیشتری نسبت به شصت سال قبل به شخصیت دلبر و بی پروا و وحشی هالی گولایتلی، جامه ی واقعیت پوشانده باشند...
از همین کتاب« هالی بهش توصیه کرد: هیچ وقت عاشق یک موجود وحشی نشو، آقای بل. اشتباه دکتر همین بود. همیشه با خودش موجودات وحشی به خانه می آورد. یک شاهین با بال آسیب دیده. یک بار یک گربه ی دم کوتاه گنده آورده بود که پایش شکسته بود. اما شما نمی توانید به یک موجود وحشی دل ببندید. هرچه بیشتر دل ببندید، آن موجود قوی تر می شود. خلاصه آن قدر قوی می شود که به جنگل فرار می کند. یا می پرد روی شاخه درخت. بعد درختی بلندتر. بعد هم آسمان. آخر و عاقبتت این خواهد بود، آقای بل، اگر به خودت اجازه بدهی عاشق یک موجود وحشی بشوی، سرنوشتت این است که به آسمان چشم بدوزی.»
کتاب « صبحانه در تیفانی»، نوشته ترومن کاپوتی، ترجمه بهمن دارالشفایی، نشر ماهی