زن جوون همراه خواهرش وارد اتاق شد. هردو بسیار قدبلند و خوش پوش...روی صندلی کنار همسرجان نشست و ازمایشات و داروهای پیوند کبد را نشان داد و سوال کرد و پرسید تا رسید به مشکل بی اشتهایی و لاغری شدیدش. خواهرش گفت افسرده شده و هیچی نمی خوره...داروهای ضدافسردگی از کیفش دراورد و نشون داد...و در ادامه درخواست گواهی کرد. که برایم بنویسین‌ بیماری هپاتیت من فعال نیست و کبد پیوندی منافاتی با باردار شدن نداره...همسرجان سوال کرد گواهی رو برای کی می خوای؟ گفت برای خانواده شوهرم...همسرجان پرسید تا حالا برای بچه دار شدن اقدام کردید؟ گفت نه... اخه اختلاف داریم! راستش پدرشوهرم وکیله... میگه پرس و جو کردم ، چون پیوند کبد شدی نمی تونی بچه دار بشی...

باقی ماجرا کم و بیش قابل پیش بینی بود...من و همسرجان هردو گفتیم � کی گفته کسی که پیوند کبد شده نمی تونه بچه دار بشه؟ پس این مریض هایی که بچه دوم و سوم آوردن، چی؟!

همسرجان رو به من گفت گواهی رو بنویس. نوشتم. بعد رو کرد به زن و گفت : ببین، زندگی ای که بر پایه نامه و گواهی و دادگاه و...بخواد بچرخه، همون بهتر که نباشه. گفت متاسفانه مردهایی هستند که بعد از بیماری همسرشان به علل و گاها بهانه های مختلف، زن رو طلاق داده ن ...اما تو همین مطب، مریض های روستایی بی بضاعتی داریم که نمی ذارن آب تو دل زن تکون بخوره...تا تقی به توقی می خوره زود خانومش رو ورمی داره میاره مطب که مبادا مریض شده باشه، مبادا آنزیم هاش بالا رفته باشه، مبادا داروهاش تموم بشه، میشه ببرمش مشهد حال و هواش عوض بشه؟ و کلی مورد مشابه...

گفت اگر فکر می کنی شوهرت می خوادت، کاری به پدرشوهر و خاله خانباجی ها نداشته باش. با هم تصمیم بگیرید، داروهاتو تنظیم کنم دوماه بعد واسه حاملگی اقدام کن...اگه نه، با کاغذ و گواهی زندگی درست نمیشه...

خواهرش گفت اخه تنها می مونه خواهرم. ما که بهش می گیم بچه بیار بعد طلاق بگیر تا تنها نمونی...

دود از سرم بلند شد! و دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم...گفتم اخه این چه پیشنهادیه؟ حتی ادمی که بیماری نداره نباید این کار بکنه، چه برسه کسی که یک مشکل جسمی مزمن داره با کلی هزینه ماهانه دارو و ازمایش...گفت اخه تنها نمونه؟ گفتم اخه این چه خودخواهیه، یه بچه

بیاد بی پدر، با مادر نگران که یه روزی اون از مادر مراقبت کنه؟

رو به زن گفتم شما خانوم جوون به این قشنگی هستی...اگه شوهرتو دوست داری باهاش زندگی کن و با احساسات افراطی اطرافیان تصمیم نگیر...اگه نه ، نترس و اینو بدون که شخصیت یک زن صرفا وابسته به وجود شوهر یا بچه نیست...تاکید کردم که شما خانوم قشنگی هستی، سراغ قرص اشتها اور و ...نرو. برو شیرموز و بستنی بزن بر بدن و درست ترین تصمیمی که میشه گرفت رو بگیر...

ناگفته نماند که هربار از قشنگی ها و شایستگی های یک زن تو جمع تعریف کردم لبخند خیلی قشنگی رو لبهاش دیدم و هربار به قدرت حمایت زنها از همدیگه بیشتر پی بردم...