شنبه ظهری در برلین
شنبه به مناسبت روز تعطیل و عید غدیر😂از کله سحر مردم هی ازدواج می کردند. و هی با ساقدوش های نان زیر کباب شان، تو پارک ها و موزه ها راه می رفتند و عکس می گرفتند و مارچ و مورچ می کردند. هی ماشین عروس بود که رد می شد و هی عکاس ها دنبال عروس داماد می جهیدند و هی می گفتند حالا یه بوس بده...حالا یه دست، حالا بخندین! حالا بالای پله ها...الان این ور کدو، یهو اون ور کدو...منم همه عروس داماد ها رو جاج کردم و هی گفتم ولی اون داماد سورمه ایه خیلی باکلاس تر از این آبی کاربنی درازه ست! ولی لباس عروس این دختر موبوره از اون پف پفیه قشنگتره...بعد انقدر ملت رو جاج کردم که افتادم همونجا رو سکوهای سنگی و به خواب عمیقی فرو رفتم!
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۷ ساعت 17:19 توسط
|