سفرنامه های منصور ضابطیان برای من، همیشه سرشار از حس خوب و خاطره های جدید و عکسهای سیاه و سفیدی ست که دنیایی از رنگ دارند...

کتاب دوست داشتنی « چای نعنا» خاطرات سفر به شهرهای مراکش است. سرزمینی که این روزها برای ما، خاطره ای خوش از جام جهانی برجای گذاشت...

از متن کتاب :

«سر ساعت یازده امین می رسد. ساعتم را نشانش می دهم و می گویم قرارمون ساعت ده بود، الان ساعت یازدهه. می خندد و می گوید اوه! از جریان ساعت خبر نداری؟ می گویم چرا می دونم...ساعت ها یک ساعت کشیده شده جلو. پس تو یک ساعت دیر کردی! باز می خندد و می گوید اشتباه نکن! اون مال کارای اداری و دانشگاه و این چیزاست. ما وقتی سر یه ساعتی قرار می ذاریم منظورمون همون ساعت قدیمه!

با تعجب توی چشم هایش نگاه می کنم و می پرسم خب ...چرا؟ این جوری که همه چیز به هم می ریزه! می گوید نه، خیلی هم خوبه...حالا جای بامزه ماجرا اینجاست که مراکشی ها با امدن بهار ساعت ها را مثل ما یک ساعت جلو می کشند اما به ماه رمضان که می رسند ساعت ها را دوباره به عقب می کشند و بعد از عید فطر دوباره جلو می کشند تا اول پاییز که باز عقب می کشند! خلاصه انقدر عقب و جلو می کنند که خودشان هم گیج می شوند. البته در تمام سال وقتی قرار است با هم قرار بگذارند منظورشان همان ساعتِ عقب کشیده شده است!!