کتاب « حال و هوای عجیب در توکیو»
بعد از مدتها کتابی بود که لحظه خریدن، شروع کردن، خواندن و تمام کردنش انرژی مثبتی داشت. از ترجمه ی خوب و صفحه بندی آرام و فصل بندی های به جا و عشق دلنشین داستان که بگذریم، خود ادبیات ژاپنی برای من گیراست. تلاش، زندگی، عشق، خشم و مرگ در ادبیات ژاپن، آداب و وقار و آرامش خاصی دارد. تنهایی و انزوای اکثر داستان های ژاپنی، برای من آزار دهنده نیست...از دیگر جذابیت هایش می توانم به روایت های مکرر از غذاخوردن و نوشیدن با آداب ژاپنی اشاره کنم. با اینکه بعید می دانم ذائقه م با غذاهای خاور دور همخوانی داشته باشد،حتی در این لحظه فرو بردن تکه ای ماهی کاد در سس میسو، که همراه با برگ نیلوفر آبی پخته شده باشد هم به نظرم جذاب می آید...
از این کتاب:
«خاله ی بزرگم خیلی پیر بود، اما از مادر خودم روشنفکر تر بود. پس از آن که شوهرش فوت کرد، او تعداد زیادی دوست پسر داشت، که وقتی او برای شام و کارت بازی و کروکت با عجله این ور و آن ور می رفت، به او عشق می ورزیدند. او عادت داشت بگوید: عشق این طور است. اگر عشق واقعی است، پس به همان روشی با آن رفتار کن که با یک گیاه رفتار می کنی- تغذیه اش کن، و در برابر باد و باران از آن محافظت کن-باید هرکاری را که می توانی کاملا انجام دهی. اما اگر عشق واقعی نیست، در این صورت بهترین کار این است که به آن بی توجهی کنی تا بمیرد.
خاله ی بزرگم بازی با کلمات و جناس را دوست داشت.»
پ.ن: کتاب « حال و هوای عجیب در توکیو» نوشته هیرومی کاواکامی، ترجمه مژگان رنجبر، نشر البرز