( ادامه از پست قبلی) آپارتمانها به قدری قدیمی ولی طبق معمول اروپا، همیشه در حال مرمت...از جلوی بوتیک های گاها کوچک و بزرگی رد می شوم که تزیینات داخلی هنرمندانه شان، کم کم سر ذوقم می آورد. می رویم و می رویم تا به درب چوبی بسیار قدیمی و بلندی می رسیم. زنگ می زنیم تا از رسپشن در را باز کنند. ساختمان بسیار قدیمی و کاملا بازسازی شده و مرتب است. راه پله های باریک که در اثر سالها پله ها کمی نشست کرده اند. نقاشی های زیبا روی دیوارها. اسانسوری کوچک که مشخص است قدمتش کمتر از ساختمان است. به طبقه اول می رسیم، دختری فرانسوی و لاغر و رنگ پریده با فکی بسیار کوچک در را باز می کند و خوش آمد می گوید. وارد طبقه که می شویم، رنگ سبز کمرنگ دیوارها، پارکت قدیمی و تمیز کف، قفسه های چوبی قدیمی، و هرچیزی که می بینم، گویی فضا را به کتابهای بالزاک می برد...

زنی خوش تیپ و قدبلند با موهای جوگندمی از پشت میزی بلند می شود. لبخندی به هم می زنیم. دخترک با فکی کوچک، کمی نامفهوم حرف می زند، ولی شمرده توضیح می دهد. لحظه اخر که می پرسد انی آدر کوئسشن؟ از فرزاد می پرسم پس گفت یکی از کلیدها برای درب ورودی خیابان است؟ زن مو جوگندمی، از اتاق بیرون می آید و می گوید « عه شما ایرانی هستین؟» می خندیم...به من اشاره می کند، از چشمهای شما حدس زدم ایرانی باشید...شیرازی ست و  هجده سال است که در لیون با شوهرش هتل دارند. و دو هفته قبل هم برای سفر به اردبیل و تبریز و جلفا...رفته بودند و خاطرات خوشی داشت. ورودم به این شهر با خاطره های جالبی عجین شد...