فقط افسوس كه وقتي چند جلد كتاب از يك نويسنده مي خوانيم، به نوعي غافلگيري اش كمتر مي شود. كمي دست نويسنده براي مان رو مي شود...از اين بگذريم، نوشته هاي جومپا لاهيري دست مي اندازد و تمام حس هايي كه ممكن است از ذهن هر ادمي رد شود، چه خير چه شر، از عميق ترين نهانخانه هاي ذهن و قلب بيرون مي كشد. بارها با خودم فكر كرده ام كه جومپا لاهيري اينقدر روان مي نويسد يا اميرمهدي حقيقت اين قدر جذاب ترجمه مي كند...
جايي در كتاب " گودي" راجع به ظهور اينترنت در سالهاي اخير اين چنين نوشته است:
"بيش تر اين ابزارها طراحي شده اند تا رمز و راز را از زندگي حذف كنند، تا عنصر غافلگيري را به حداقل برسانند. اگر جايي بخواهي بروي ، نقشه هايي هست كه راه را نشانت مي دهد. اگر بخواهي چندروزي به هتلي بروي، عكس اتاق ها هست. تاخير هواپيما را از قبل مي داني و ديگر لازم نيست براي رسيدن به پرواز عجله كني. لينك به ادمهاي مشهور و ناشناس- ادمهايي كه شايد پس از سالها بخواهد دوباره ببيند، يا بهشان دل ببازد، يا براي كاري استخدامشان كند. شهروندان اينترنت در دنيايي رها از سلسله مراتب ساكن اند. جا براي همه هست. بعضي از دانشجوهاش ديگر به كتابخانه نمي روند. ديگر به جست و جوي يك كلمه، فرهنگ هاي لغت كهنه را باز نمي كنند. از يك نظر اصلا لازم نيست سر كلاسش بيايند. لپ تاپش يك عمر تدريس را در خودش دارد، به علاوه همه چيزهاي ديگري كه عمرش به ياد گرفتنشان قد نمي دهد."