ازموده را آزمودن!
از فضائل اخلاقي نامبرده يكي هم اين بود كه آزموده را مي آزمود! هي مي آزمود! انگار كه از ياد برده بود تمام خاطرات يخما شدن ها در استانبول را از كودكي...بدتر از همه مطمئن بود كه بايد كاپشن بردارد، ولي معصومانه به تقدير الهي ايمان داشت كه حالا شايد هوا گرم بود!
اينچنين بود كه حين گم شدن هاي متوالي و بالا و پايين رفتن در كوچه لر، به دستان همراهانش كه در جيب كاپشن ها بود با حسرت مي نگريست ولي به روي خود نمي آورد!
و مدام تكرار مي كرد به قول حميد فرخ نژاد از قديم گفتن مرغي كه انجير مي خوره نوكش كجه!
ربط و معني ضرب المثلش را نمي دانست ولي به نظرش باحال بود!
اينچنين بود كه حين گم شدن هاي متوالي و بالا و پايين رفتن در كوچه لر، به دستان همراهانش كه در جيب كاپشن ها بود با حسرت مي نگريست ولي به روي خود نمي آورد!
و مدام تكرار مي كرد به قول حميد فرخ نژاد از قديم گفتن مرغي كه انجير مي خوره نوكش كجه!
ربط و معني ضرب المثلش را نمي دانست ولي به نظرش باحال بود!
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 21:36 توسط
|