پاكسازي منزل، كمدها، كشوها از وسايل، لباس ها و اشيايي كه كاربرد ندارند يا موارد استفاده شان كم است، يكي از علائق جدي من است كه در طي سالها تبديل به يك فن و در كنارش آيين حال خوب كن برايم شده است. اعتراف مي كنم كه گاهي به مرز متوسل شدن به ديوار مهرباني هم رسيده ام😂 من اينكار را براي اطرافيان و دوستان نزديك هم انجام مي دهم.
البته ميزان پاكسازي و روان بودن ماجرا بستگي شديد به روحيات صاحب وسايل دارد. شايد بارها به وسيله مستعمل يا لباسي از مد افتاده يا كهنه نگاه كرده ام يا در دستم گرفته ام و بلافاصله با جمله " نه با اون اصلا كاري نداشته باش" مواجه شده ام. اكثر اين موارد يك پشتوانه عاطفي يا خاطره اي عزيز و قوي در پشت سر دارند، و اصلا جاي چانه زدن ندارند!
وسايل و لباسهايي هستند كه صاحبش لحن ملايم تري دارد. مي گويد " هااان، اينو چند ساله دارم". مي پرسم زياد مي پوشي؟ مي گويد نه، يكي دو ساله نپوشيدم، مي گويم احتمالا سال بعد هم نمي پوشي ها"، مكث ميكند، نگاهي مي اندازد و پاسخي پنجاه پنجاه مي دهد. يا مي گويد اره، بده بره، نمي خوامش. و يا مي گويد حالا بذار باشه، شايد به درد خورد.
اين " شايد به درد خورد" جاي كار دارد. معمولا ان وسايل و لباسها را كنار مي گذارم و نيم ساعت، يك ساعت بعد دوباره سروقت آن سوال مي روم. مي گويم ببين اين خرت و پرت چقدر خاك به خودش گرفته، اصلا تا من نشون نداده بودم يادت نبود ها.
در مورد لباس معمولا يا خودم به تن مي كنم، يا به صاحبش مي گويم بپوش و خودت را ببين. خيلي وقتها مي گويند باشه اينم بذار كنار. ولي گاهي كه با شك اين حرف را مي گويند، يك پبشنهاد مي دهم. اينكه من اينها را از خانه مي برم، و چند روز در صندوق ماشين مي ذارم، هروقت احساس كردي تحت فشار هستي و دلت نمي خواد اون وسيله را از دست بدهي، برمي گردونم...خلاصه من با اين روش فنگ شويي هاي هيجان انگيزي كرده ام!
منتها به نظرم ظاهر اين قضيه كه منزل از وسايل اضافي خالي مي شود، مرتب تر مي شود و در ان سوي قضيه وسايلي ممكن است به درد افراد ديگري بخورد به كنار...اين مساله تمريني است براي رها شدن، سبك تر شدن. تمرين براي پوست كلفت شدن در مقابل تنها شدن ها، از دست دادن روابط دوست داشتني...
من بارها با حالتي از اندوه يا تفكر و حتي خشم ادمها در از دست دادن اشيا مواجه شده ام. اضطراب گرفته اند. و من وقتي توضيح داده ام كه اينها وقتي چند سال است به دردت نخورده اند، ديگر كارايي نخواهند داشت. ضمن اينكه ما در زمان قحطي و جنگ نيستيم. وقت وسواس احتكار نيست...حقيقت اين است كه اكثرا بازخورد خوبي گرفته ام، درست است كه كمي چانه زدن و بحث و صبوري مي خواهد ولي در نهايت احساس رهاسازي، حس جريان انرژي در گوشه كنار منزل، و حس سبك شدن از هجمه خاطراتي كه گاهي جز ياداوري مدام دلتنگي و اندوه چيزي عايد مان نمي كند، حس خوبي است...