هاروكي موراكامي دوست داشتني
در برهه كنوني ام، خواندنش چسبيد. هاروكي در اين كتاب از ربع قرن دويدنش نوشته است. جايي از كتاب مي گويد" روزي، به صورت كاملا غير منتظره، دلم خواست رمان بنويسم و روزي ديگر، به صورت كاملا غيرمنتظره، به دويدن رو آوردم- صرفا به خاطر آن كه دلم مي خواست. در سراسر عمر فقط كاري را كه دوست داشته ام انجام داده ام. شايد اطرافيان بخواهند مانع من شوند و برايم دليل بياورند كه اشتباه مي كنم، اما من نظرم را عوض نخواهم كرد"
فكر مي كنم كه چه من هم ديوانه تصميمات و تمرينات ناگهاني بودم و هستم. فكر مي كنم كه در سراسر عمر بيشتر از كارهايي كه دوست داشته ام انجام بدهم، كارهايي را كه دوست نداشته ام را بالاخره روزي، جايي، انجام نداده ام. " نه" گفتن به عادتي، ايجاد تغيير در منش، حقيقتا سخت است و بالطبع تبعات خاص خودش را در مقطعي دارد. باري به هرجهت، آدمي بايد خودش را خوب بشناسد. من آدم سالها يك جا ماندن نيستم...