كتاب " زناني كه با گرگها مي دوند"، نوشته دكتر كلاريسا پينكولا استس. احتمالا مي شد ششصد و پنجاه صفحه را در سيصد صفحه خلاصه كند. ولي شايد كتابي كه براي بيدار كردن روح وحشي زنها نوشته شده است، همان بهتر كه تا دلش مي خواهد حرف بزند و توضيح دهد و مثال بياورد. زنانه تر است به نظرم...
كتاب بر پايه داستانهاي كهن و اسطوره شناسي ها، به تحليل چگونگي از دست رفتن روح و حيات وحشي زنها در طي دورانها پرداخته است. شايد در عصر كنوني كه زنها بيشتر از هر دوراني مردتر هستند، گاهي رجوع به روح خلاق زنانه، باعث گشايش بسياري از بن بست هاي عاطفي و خستگي هاي روحي باشد...
پررنگ ترين جمله اي كه از اين كتاب در ذهنم ماند اين بود " زني كه راز دارد، زني خسته است..."